تبلیغات
انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی - وقتی کمربند مقاومت و بیداری اسلامی کابوس جهانی سازی می‎شود
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

هشت ماه است که سوریه دستخوش رویدادهای تنش آمیزی شده است اما اخیراً شیب کنش واکنش های جهانی نسبت به حکومت «بشّار اسد» حالتی نمایی و سرسام آور به خود گرفته است: قطعنامه علیه سوریه و وتوی آن توسط روسیه، پرونده سه گانه ایران در سازمان ملل،  تعلیق عضویت سوریه از اتحادیه عرب، تهدید ایران به حمله نظامی، حضور پُر رنگ روسیه در دفاع از ایران و سوریه و ... همه این سئوال را به ذهن تداعی می کند که "واقعاً چه خبر است؟". برای پاسخ ابتدا باید دید در سوریه چه اتفاقاتی در حال رخدادن است: انقلاب یا ناآرامی برنامه مند؟ آنچه هر تحلیلگر منصفی را به نا آرامی ها در سوریه مشکوک می کند این است که اسناد غیر قابل انکاری که حتی از سوی رسانه های غربی نیز افشاء شده؛ نشان می دهند آنچه از آن به "نابسامانی در خانه اسد" یاد می شود یک طرح نظام مند، متعلق به شبکه استکبار جهانی است. بنابراین در این مقاله در پنج پرده به هم تنیده با نگرشی خطی به موشکافی حول مسائل مربوط به سوریه پرداخته خواهد شد.

پرده اول: عملیات "نیلوفر آبی"

مجموعه های ماسونی که پشت پرده تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های کلان تمدن غرب حضور دارند سالها آرزوی خاورمیانه بزرگ را در سر می پروراندند. در رأس آنان ایالات متحده آمریکا و رژیم غاصب قدس چندین بار بصورت رسمی از این طرح بزرگ نام بردند؛ طرحی که بر مبنای آن قرار بود با چندین سایسپیکوی جدید و زنجیره ای در خاورمیانه فعلی قدرت های اسلامی و عربی منطقه خُرد و خُردتر شوند و در پی حجم انبوهی از تعارضات ارضی، قومی و سیاسی تنها حاکم بلامُنازع خاورمیانه رژیم صهیونیستی باشد. اما عاملی که در راه عدم تحقق این طرح اصطکاک بالایی نشان می داد، محور مقاومت اسلامی با رأسیت: ایران اسلامی، سوریه، حزب الله لبنان و حماس؛ بود. لذا غرب چاره ای نمی دید جز از اینکه پاره پاره شدن اقالیم خاورمیانه را از سردمداران مقاومت آغاز نماید. در همین زمینه «نیلوفر آبی» نام عملیاتی اطلاعاتی- امنیتی است که از سال 1999 میلادی برای فروپاشی سوریه کلید خورد.

1- اهداف عملیات: با همکاری ناتو، ترکیه و برخی کشورهای عربی باید سوریه به چند کشور کوچکتر تقسیم می شد و جنگ های طائفه ای گسترده ای رُخ می داد تا ماحصل این تحرکات نظامی چیزی نباشد جزء کاهش جمعیت مسلمانان در مناطق مرزی رژیم صهیونیستی با سوریه و اردن. با ایجاد جنگ های طائفه ای در منطقه «الساحل» میان طائفه های سه گانه مسیحی، سنّی و علوی دو امارت مستقل اسلامی در مناطق مختلف سوریه و سپس اردن شکل می گرفت که زمینه ساز جنگ افروزی میان دولت های كوچك شود و اسرائیل به عنوان تنها دولت دموكراتیك در میان آنها باقی بماند؛ بر این اساس باقیمانده فلسطینی های ساكن اراضی اشغالی به اردن، عراق و لبنان كوچ داده می شدند. با این عملیات و زنجیره های به هم پیوسته آن در لبنان و عراق، جمعیت مبارزان اسلامی به كمتر از سه میلیون نفر در همجواری با رژیم غاصب می رسید و حداقل تا 50 سال آتی هیچ تغییر اساسی در روند مردم شناسی خاورمیانه ایجاد نمی شد.

2- اجرای عملیات: «نیلوفر آبی» با اهداف پیش گفته با مشاركت بیش از 5000 سوری و 3000 غیرسوری عملیاتی می شد. اغلب این افراد از طریق سفارتخانه ها جذب می شدند بطور نمونه سفارت آمریكا در اقدامی عجیب از سال 1999 میلادی طیّ دو سال به اعطای مجوز اقامت در آمریكا به اتباع سوری دست زد و از سال 2004 قطر، لبنان، اردن، عربستان سعودی و امارات تعدادی مزدور از میان سوری ها جذب كردند. عملیات را 18 كلید امنیتی آمریكایی در خاك سوریه اداره می كردند و افسران ارشد از امارات و اردن، چند مستشار صهیونیست و تعدادی افسران اروپایی نیز در روند فرماندهی این عملیات شركت داشتند. برای پیشبرد عملیات یكی از پیشرفته ترین شبكه های ارتباط جاسوسی آمریكا در معركه حضور داشت. بیش از 10 اتاق ستاد شامل بخش رسانه ای، نظامی، ارتباطاتی، شایعه پراكنی و جنگ الكترونیك تشكیل شده بود كه در بیروت، اردن، دوحه، چند كشور اروپایی، تل آویو و در داخل بعضی كشتی های سیّار دریایی مستقر شده بودند.

3- کشف عملیات: در یكی از مراحل «نیلوفر آبی» یكی از كلیدهای امنیتی ناگهان از سوریه به امارات رفت و به جای فرماندهی عملیات باعث قطع ارتباط میان برخی از كلیدهای اساسی شد. در پی این خلأ بر اساس طرحی كه برای انفجار در خطوط نفت، پالایشگاه و نیروگاه حرارتی شهر «بانیاس» طراحی شده بود؛ نیروهای امنیتی و الكترونیكی سوریه موفق شدند ارتباطات میان یك كشتی آلمانی و افراد محلی را شناسایی كرده و آنان را به كمین گاه نیروهای اطلاعاتی خود ببرند. آمریكایی ها با درك خطر، دستور توقف علیات و خروج از سوریه را صادر كردند اما در این زمان سازمان اطلاعات سوریه این پیام را مخابره کرد: "عملیات تمام شده است.". یك روز بعد از دستگیری این عده که یك مقام عالی رتبه موساد نیز در میان آنان بود، تلویزیون سوریه اعترافات یكی از این افراد را منتشر كرد. وی  خود را «وزیر دفاع امارت مستقل بانیاس» به حساب می آورد.

پرده دوم: توطئه بندر- فِلتمن

با حدوث بیداری اسلامی در منطقه اسلامی خاورمیانه و شاخ آفریقا خیلی ها از همان ابتدا فهمیدند با فروپاشی پایگاه های حسّاس سیاسی- دیپلماتیک نظام سلطه در مصر و لیبی بازگشت به توازن قوا به نفع آمریکا و اسرائیل در منطقه غیر قابل بازگشت است. «هِنری كسینجر» از بزرگترین نظریه پردازان سیاست خارجی کاخ سفید در دهه هفتاد میلادی یک جمله معروف دارد: «بدون مصر هیچ جنگی بین اعراب و اسرائیل اتفاق نمی افتد و بدون سوریه هیچ صلحی بین اعراب و اسرائیل رخ نمی دهد.». از وقتی مصر پیمان كمپ دیوید را پذیرفت و از جبهه ی مبارزه عربی بیرون کشید عملاً هیچ جنگی علیه اسرائیل بوجود نمی آمد زیرا مجموع قدرت نظامی اردن، سوریه و لبنان ضعیف تر از آن بود كه بتواند مبارزه ای مستقل علیه اسرائیل را شکل دهد. هر چند این نظریه با پیروزی حماس و حزب الله در جنگ های 22 و 33 روزه نخ نما شده است با این حال همچنان داده مهمی برای تصمیم گیری در اتاق های فکر غرب است. به هر حال غرب لاجَرم با از کف دادن مصر به این می اندیشد که هر طور شده با بدست آوردن سوریه و یا خارج نمودنش از محور مقاومت وزن کشی سیاسی خود را تا حدودی به قبل از بیداری اسلامی شبیه نماید. ضمن اینکه برخی اخبار حاکی از آنند که در آخرین اجلاس «بیلدربرگ» بعنوان بالاترین گردهمایی سالیانه متنفذان سیاسی فراماسونر اراده نظام استکبار جهانی بر آن قرار گرفته که «بشّار اسد» و حامیان مقاومت چمدان های خود را از دمشق ببندند. با همه این تفاسیر این را هم باید افزود که مرزهای جنوبی رژیم صهیونسیتی بشدّت در اثر انقلاب مصر ناامن شده است لذا یا باید زودتر به صلح با محور مقاومت دست یافت یا آن را تضعیف نمود.

همینجا بود که در کنار کشف عملیات بی سابقه «نیلوفر آبی» در خاک سوریه طرح دیگری با بازداشت «بندر بن سلطان»، شاهزاده معروف سعودی در دمشق رمزگشایی شد. "نتالی پرتز هارئیل" با انتشار مقاله ای در روزنامه دانشگاه «حیفا» تأکید می کند: «با مشارکت اسرائیل جنگ روانی و تبلیغاتی علیه سوریه به راه افتاده که واحد جنگ روانی ارتش موسوم به "ملاط" آن را اداره می کند.». (شبکه جهانی العالم- 8/1/1390). قابل ذکر است که نقطه کانونی نا آرامی های «سوریه» مربوط می شود به منطقه ای بنام «درعا». بهتر است درباره ی «درعا» بیشتر دانست. «درعا» (به معنای دژ و با نام دوم: «سهل حوران») استانی است در جنوب سوریه که از شمال با استان «دمشق» و از جنوب با کشور پادشاهی «اردن» همسایه است. این استان حدود 916000 نفر جمعیت دارد که اکثراً سلفی هستند. هر چند همین چند نکته کافیست تا به رویدادهای «درعا» مشکوک شد اما باید دانست اواسط ماه مارس سال جاری میلادی (اواسط اسفند 1389 ه.ش) بود که یک میلیون پیامک سازماندهی شده برای مردم سوریه ارسال شد که در آن مردم را به شورش علیه حکومت مرکزی فرا می خواند. این پیامک ها همگی از پایگاهی در اسرائیل ارسال شده بودند. یک یا دو روز بعد چند صد نفر در مسجدی بنام «العمری» در «درعا» دست به تظاهرات زدند که در پی اضافه شدن تعدادی بیشتر با نیروهای امنیتی سوریه درگیر شدند.  همان روز یک پایگاه اینترنتی بنام «فلیکا» که مستقیماً از اسرائیل به روز می شود، فاش کرد «بندر بن سلطان» شاهزاده سعودی - شاهزاده و «دبیرکل شورای امنیت ملی عربستان سعودی» است که در گذشته ضمن تحصیل در غرب بعنوان سفیر این کشور در ایالات متحده آمریکا ایفای نقش می کرده است- به همراه «جفری فلتمن» معاون وزیر خارجه آمریکا در سال 2008 میلادی طرحی پیچیده با هزینه دو میلیارد دلار برای براندازی حکومت "اسد" ها تدارک دیده بودند. جالب اینکه "بندر" در 12 فوریه 2008 میلادی مقارن با حساسیت های تیم امنیتی سوریه بخاطر ترور شهید «العماد مغنیّه»، در فرودگاه دمشق در حالیکه لباس مبدّل به تن داشت دستگیر شده بود. وی آنروزها به اهدافش برای براندازی از درون حکومت «جمهوری عربی سوریه» اعتراف کرد.

پرده سوم: لیبیزاسیون سوریه و «عملیات نسیم دریا»

چندی قبل پایگاه خبری- تحلیلی «پریزن پلنت» به قلم «پاتریک هنینگسن» تحلیلگر «راشا تودی» نوشت: «غرب به رهبری "باراک اوباما" که سخنگوی روابط عمومی جهانی سازی به شمار می رود بی شک مدت ها سوریه را تحت نظر داشته است. آن چه مخاطبین رسانه های غربی اکنون انتظار دارند این است که اول رسانه ها در مورد "اسد" حکم کنند و سپس اقدامات تحریک آمیز بیشتری در درون سوریه و با حمایت غرب صورت بگیرد تا نظرات جامعه بین الملل را به سمت موارد زیر سوق دهد: 1- تحریم های بین المللی، 2- قطعنامه سازمان ملل، 3- اعلام منطقه پرواز ممنوع، 4- بمباران بلند مدت منطقه توسط ناتو، 5- تغییر حکومت. آمریکا، انگلیس و متحدان ائتلافی آنها اکنون از فرمول بالا برای تسلط بر کشورها استفاده می کنند. پس از زیاده روی آمریکا در عراق در سال ۲۰۰۳، این تکنیک قابل قبول دیپلماتیک اکنون به این شکل اجرا می شود ... همانند تکنیکی که در لیبی استفاده شد، در سوریه نیز ماشین روابط عمومی غرب این داستان را منتشر خواهد کرد که نیروهای «بشّار اسد» به روی حاضران در "اعتراضات مسالمت آمیز" آتش گشودند ... بار دیگر و طبق معمول، تقاضای «باراک اوباما» برای تحریم سوریه و کناره گیری «بشّار اسد» رئیس جمهور این کشور از قدرت؛ همگی بخشی از روند روابط عمومی و دیپلماتیکی است که هدف آن آماده کردن زمینه برای مداخله نظامی قریب الوقوع ناتو و یا یک گروه ائتلافی از کشورها در سوریه است.». و جالبتر است اگر بدانید آمریکا پیش تر نیروهای نظامیش را در اطراف سوریه جمع کرده و چند ماهی است که در قالب «عملیات نسیم دریا» در سال ۲۰۱۱ و عملیات های دیگر، مانورهایی را در این منطقه اجرا می کند. اخیراً هم اخباری مبنی بر اعزام بخشی از نیروهای آمریکایی از عراق به ترکیه را همه شنیدند.

پرده چهارم: گزارش اقلّیت

کُدهای مذکور بوضوح نشان می دهد نا آرامی های سوریه با تحرکات خارجی و در رأس آن با هدایت آمریکا و اسرائیل و همراهی متحدین منطقه ای و فرامنطقه ایشان شامل: عربستان سعودی، 14 مارسی های لبنان، اردن، قطر، امارات متحده عربی، ترکیه، فرانسه و ... جرقه خورده است. لیکن نگاه به قشرشناسی معارضان و موافقان دمشق خود پرده از واقعیت های مهم دیگری بر می دارد.

اول آنکه باید دانست از ابتدای شروع اعتراضات سازمان یافته، نا آرامی ها به سه استان «حُمص»، «حَماه» و «دَرعا» محدود شده است. نگاهی به پراکندگی جمعیت سوریه که براحتی قابل دسترسی است نشان می دهد مجموع جمعیت این سه استان کمی بیش از 20 درصد کل جمعیت کشور هدف است. این در حالیست که پر جمعیت ترین استان های سوریه شامل: ادلب، حلب و دمشق و شهرهای مهم شان نه تنها اغلب طعم اعتراض و راهپیمایی مردمی ضدحکومتی را نچشیده اند بلکه بیشتر شاهد تجمعات مردمی در حمایت از رئیس جمهوری عربی سوریه بوده اند.

دوم آنکه بسیاری از کارشناسان غربی و غیر غربی بر این نکته اذعان دارند که ارتش و سازمان های اطلاعاتی سوریه تا حدود خوبی توانسته اند از تسرّی لجام گسیخته اقدامات تروریستی و ضدامنیتی به دیگر نقاط کشور جلوگیری نمایند. چیزی که با شروع گفتگوهای موسوم به «اصلاحات ملّی» و بروز اقدامات وحشیانه توسط گروه های سلفی علیه مردم عادی در «درعا» بهتر و بیشتر مهارپذیر شد. با این وجود به اذعان برخی تحلیلگران تسلّط و آرامش روانی «بشّار اسد»ِ جوان در کنترل بحران؛ مقدمات سازش پذیری با غرب و رام شدن دولت سوریه در قبال توحّش اسرائیل را عملاً از بین برده است.

سوم آنکه معارضان سوری با ائتلافاتی که انجام داده اند به دو جبهه جداگانه تقسیم شده اند: «شورای همبستگی ملّی برای تغییرات دموکراتیک» (معارضان داخلی) و «شورای ملّی سوریه» (معارضان خارجی). نگاهی به خواسته ها و تاریخ شکل گیری دو جبهه فوق نشان از آن دارد که این دو؛ تفاوت های ماهوی بسیاری با هم دارند.

«شورای ملّی سوریه» که معاضه را در خارج سوریه رهبری می کند با صدور بیانیه تأسیس مورخه اکتبر ۲۰۱۱ رسماً شروع به فعالیت می کند. نکته اساسی درباره پیدایش شورای ملّی حاکی از غیر طبیعی بودن مسائل است. این مجموعه پس از چند اجلاس و نشست زنجیره ای در شهرهای آنتالیا، استانبول و آنکارای ترکیه، دوحه در قطر، بروکسلِ بلژیک و سان -ژرمنِ پاریس در فرانسه و تحت فشار رئوس مخالفان بین المللی مقاومت شامل: آمریکا، اتحادیه اروپا بویژه فرانسه، ترکیه، عربستان سعودی و قطر پایه گذاری شد. شورای ملّی مئتلف از سه جریان اصلی: اخوان المسلمین سوریه (حدود ۴ دهه مخالف دولت دمشق هستند و ضمن مشی مسلّحانه بصورت سنتی از سوی «شاه حسین» پادشاه فقید اردن، «صدام حسین الّتکریتی» و شیوخ عرب خلیج فارس حمایت می شدند.)، سلفی ها و «اعلامیه دمشق» (طرفدار غرب و عادی سازی روابط با «تل آویو») است. در این بین گروه های «اعلامیه دمشق» با گفتمان لیبرالی تحت حمایت فرانسه هستند و در عوض اخوانی ها  و سلفی های معارض زیر چتر عربستان، قطر و ترکیه هرکدام با گرفتن سهمی در رهبری جریان «شورای ملی سوریه» بطور مصلحتی متحد شده اند. عمده چهره های متنفذ این شورا سالیان درازی اروپانشین و کارمند مؤسسات بین المللی آمریکا در خاورمیانه بوده اند. «بسمه قضمانی» (سابقه کارمندی ۲۰ ساله در یکی از مؤسسات آمریکایی مروج دموکراسی در خاورمیان) بعنوان سخنگو و «برهان غلیون» (لائیک چپگرا با سابقه سه دهه تدریس در دانشگاه های فرانسه) در قامت ریاست شورا مشتی اند از خروار نمونه. در «شورای ملّی سوریه» احزاب، گروه ها و شخصیت های معارض دولت اسد گوناگونی حاضرند لیکن سهم اصلی متعلق به اخوان و «اعلامیه دمشق» است.

در مقابل «شورای همبستگی دموکراتیک» با رهبری معارضان داخلی رسماً مورخ ژوئن ۲۰۱۱ در دمشق اعلام موجودیت کرد. رهبران و فعالان همبستگی ملی اغلب از میان زندانیان سیاسی و ساکنان سوریه تشکیل می شوند و علیرغم اعضای «شورای ملّی سوریه» مزّه و مرارت اقدامات امنیتی- قضایی را چشیده اند. همبستگی ملّی از ۱۵ گروه و سازمان کردی، چپ گرا، ملی  و قومی عربی سازمان یافته که هسته مرکزی این جبهه ائتلافی را گروه «تجمع ملی دموکراتیک سوریه» تشکیل می دهد. این گروه حدود 30 سال پیش با باورهای ملّی- عربی و ناصرینه بعنوان معارض سنّتی دولت «حافظ و بشّار اسد» پا به میادین سیاست گذاشت. از این روی همبستگی ملّی در کل دارای جایگاه و حمایت سنّتی بخشی از سوری هاست.

هر قدر معارضان خارجی به رهبری شورای ملّی به دخالت بیگانگان، مشی مسلّحانه، هماهنگی با نهادهای فراکشوری و فرامنطقه ای، براندازی فوری اسد اصرار می ورزند؛ معارضان داخلی و در رأسش همبستگی ملّی با خشونت و ایجاد توطئه های طائفه ای، مداخله بیگانگان و مشی مسلّحانه علیه دولت مرکزی، سازش بر سر جولان و فلسطین مخالفند و ضمن دادن فرصت به "گفتگوهای اصلاحات ملّی اسد" قویّاً معتقدند مبارزات سیاسی و دموکراتیک بهترین راه حل برای دستیازی به "دولت مدنی دموکراتیک" در سوریه است.

چهارم آنکه نباید این را نادیده گرفت که اکثریت سوری ها در مورد سرنوشت فلسطین، جولان و مداخلات صهیونیست ها در لبنان و بحث خلع سلاح حزب ا... لبنان با اصول حکومت «اسد» ها از حیث ایدئولوژیک و بنیادین همگرایی دارند.
واقعیات بالا اذعان می کنند حکومت اسد توانسته تا حدود مناسبی در مقابله با تهدیدات برنامه مند خارجی که سر از خاک سوریه درآورده؛ این عملیات ها و پروژه ها را مهار و کنترل کند؛ با این همه دلیلی پیدا نمی شود که غرب از پیریزی روند هجمه به محور مقاومت کوتاه بیاید. چندی پیش «حسنین هیکل» روزنامه نگار و تحلیل گر معروف عرب در برابر اتفاقات سوریه چنین عنوان کرد که "نا آرامی ها در سوریه انقلاب نیست و برای مهار ایران طرّاحی شده است.". شواهد و قرائن بسیاری وجود دارد که برای غرب هجمه به محور مقاومت در منطقه به معنای تزلزل ایران یا سوریه است. از نگاه استراتژیست های آمریکا در حال حاضر با حکمفرمایی شرایط خاصّ سیاسی- اجتماعی بر کشورهای اسلامی؛ زدن ایران = زدن سوریه است. از این جهت به نظر می رسد فشارها و پدیده های مربوط به این دو کشور در ماه اخیر و آینده قرابت بیشتری به هم یابند و نظام بین الملل با پدیده ای به نام "جمع اثر سوریران" مواجه گردد.

پرده پنجم: سوریران رو مهار کُن

همزمان با ناکامی های اقدامات بین المللی در کنترل اسد چندین اتفاق مهم بصورت سلسله واری ایجاد شد: پرونده سه گانه ایران در مجامع بین المللی، تهدید ایران به حمله نظامی، تعلیق عضویت سوریه از اتحادیه عرب، درخواست اعزام ناظر خارجی به سوریه توسط اتحادیه عرب، شروع فعالیت «ارتش آزادی بخش سوریه: گردان های معاویه بن ابی سفیان (لعنه ا... علیه)»، اعزام بخشی از نیروهای نظامی آمریکا از عراق به ترکیه، خبر حضور قریب الوقوع ناوگان دریایی روسیه در آبهای سرزمینی سوریه، دفاع سنگین روسیه از پرونده هسته ای ایران. با مجموعه ای از داده ها، اطلاعات و تحلیل ها فرضیه ای با احتمال ثبوت بالا فرض می شود که طبق آن تمدن غرب بدنبال ایجاد یک جنگ سودآور در خاورمیانه است؛ جنگی که برخی تئوریسین ها از آن با نام «جنگ 2012» یاد می کنند. چه 2012 باشد چه نباشد، ایالات متحده و متحدان مشترک المنافعش راهی جز به هم زدن زمین تقابل نرم به تقابل نیمه سخت و آنگاه سخت ندارند؛ تقابلی که شاید با حضور متحدین منطقه ای غرب صورت پذیرد نه ورود مستقیم کشورهای غربی.

با تمام آنچه گفته شد به نظر می رسد آمریکا سعی کرده با عَلم کردن پرونده سه گانه ایران (ائتلاف سرخ، هسته ای، حقوق بشر) در سازمان ملل و همزمان به بازی آوردن اتحادیه عرب برای باز کردن پای خارجیان به قائله سوریه به دو هدف عُمده دست یازد:

اولین برداشت مربوط می شود به نقش ژئواستراتژیک جمهوری اسلامی ایران. نقشی که به رهبری و فکرسازی مسلمانان انقلابی و اسلامگرای خاورمیانه مربوط می شود. بر این اساس اگر غرب بتواند ایران را مرعوب خود کند و باصطلاح "استاد شمشیرش را غلاف کند؛ شاگردان نیز خواهند نشست."

دومین برداشت این است که غرب می خواهد مقدمات مداخله خارجی در سوریه را فراهم می آورد چرا که طراحی های اخیر توسط دولت اسد تا حدودی کنترل شده است. آغاز به فعالیت معارضه «ارتش آزادی بخش سوریه» و سخن از ایجاد تحریم ها علیه سوریه توسط ترکیه و اتحادیه عرب مصداق معیّنی از همین استراتژی می تواند قلمداد شود. از این جهت چون اساساً روسیه جزء اتاق فکرهای تصمیم ساز غرب در کنترل جهان نیست (مانند بیلدربرگ) و از آنروی که روسیه نقشی اساسی در معادلات خاورمیانه دارد؛ لذا راه حل آن است که «جمهوری فدرال روسیه» را درباره جمهوری اسلامی ایران یا جمهوری عربی سوریه به تسامح کشاند.

روسیه و چین نشان داده اند در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران و همپیمانان استراتژیک- ایدئولوژیکش فقط تا جایی همراه نگاه ایرانند که منافعشان تضمین و حداکثر شود. چندی پیش چین و روسیه در قبال پیش نویس قطعنامه ضد سوری در شورای امنیت ایستادند و امروز در برابر به بار نشستن پرونده سه گام جمهوری اسلامی از خود موضع قطعی نشان دادند. روسیه برای اولین بار در تاریخ تشکیل I.A.E.A (آژانس بین المللی انرژی هسته ای) بصورت رسمی بیانیه صادر کرد و از غیر منصفانه بودن گزارش دبیرکل آژانس سخن گفت، برای اولین بار از دبیرکل آژانس در رابطه با فعالیت هایش تشکر نشد و البته برای بار اول از شروع پرونده هسته ای ایران، هم از ایران و هم از آژانس خواسته شده تا با هم همکاری کنند (در گذشته فقط همکاری به ایران توصیه می شد.). همزمان با شایعه سازی ها حول شروع حمله نظامی به جمهوری اسلامی و اخراج سوریه از اتحادیه عرب؛ روسیه چنگ و دندانهای نظامی خویش را نشان داده است. باید دانست روسیه نمی خواهد چیزی که در مورد لیبی اتفاق افتاد و منافع احتمالی روسیه از جنگ با لیبی نادیده گرفته شد اینبار در مورد ایران یا سوریه اتفاق بیفتد. لذا به نظر می آید که آمریکا می خواهد هزینه دفاع از "سوریران" را یکی در میان برای چین و روسیه بالا ببرد تا بالاخره یک توافق جهانی یا حداقل عدم رویارویی روسیه با غرب بر سر حمله به سوریران حاصل شود. غرب می خواهد این بازی رفت و برگشتی را آنقدر ادامه دهد تا ضمن چانه زنی و لابی گری با طرف روسی و چینی؛ هزینه همراهیشان با سوریران را آنچنان فزاینده کنند که عطای حمایت از ایران به لقایش بچربد.

می توان اثبات نمود زنجیره توطئه های اخیر غرب علیه محور مقاومت نه از روی قدرت و پیش بودن تمدن اومانیستی غرب که از روی استیصال و احتضار تاریخی این نظام فکری- سیاسی در برابر انقلاب جهانی اسلام است. (رجوع شود به مقاله «مهدی محمّدی»، کیهان، 28/8/90) پس به اعم مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی توصیه می شود ضمن فراموشی دعواهای زرگری و خاله زنکی به استقامت و اتحاد اسلامی بیندیشند و چنان بنیان مرصوصی را ایجاد کنند که رشته بافته دشمن خونخوار به خروش غیرت نظام اسلامی و در صدر آن رهبر شجاع انقلاب اسلامی به مصداق عقب نشینی اخیرشان چون پنبه از هم بپاشد.

منبع: هفته نامه 9 دی




طبقه بندی: سوریه،  بمن،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی،  لیبی،  مصر،  تونس،  بحرین، 
ارسال توسط حمید
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما کدام عامل سبب دوام و انسجام بیشتر نظام جمهوری اسلامی ایران شده است؟





پیوند های روزانه
سخنان دکتر شریعتی
یادگار انقلاب
کارنامه دفاع مقدس
وصیتنامه ی شهدا
دانشنامه عاشورا
دانشنامه ی مهدویت
تدبر در قرآن
دانشنامه سوره ها

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

خرید vpn

قالب وبلاگ