تبلیغات
انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی - مطالب سوریه
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

مرتبه
تاریخ : جمعه 30 دی 1390


فرمانده سپاه قدس با بیان این‌که اجلاس بین‌المللی جوانان و بیداری اسلامی تبلیغاتی نیست، ادامه داد: برگزاری این اجلاس می‌تواند به جوانان کشورهای دیگر نشان دهد که چگونه می‌توان بر اساس یک حکومت دینی، توسعه صنعتی و دموکراسی را ایجاد کرد.وی ادامه داد: دشمنان تلاش می‌کنند این میدان را برای جمهوری اسلامی ایران تنگ کرده و هزینه‌های بسیاری را بر کشورمان تحمیل کنند، اما این اجلاس فرصتی است برای این‌که هزاران جوان موثر در تحرکات بیداری اسلامی به ایران سفر کرده و بدین شکل از حساسیت ایران‌هراسی کاسته شود. جوانان کشورهای دیگر با حضور در ایران می‌توانند یک حکومت اسلامی بر پایه دین را از نزدیک حس کنند.

فرمانده سپاه قدس گفت: باید در رفتار خود حقیقت شیعه بودن را نشان دهیم و به دنبال شیعه کردن دیگران نباشیم چرا که به طور طبیعی حقیقت شیعه تاثیرهای به‌سزایی دارد.

به گزارش ایسنا سردار قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس عصر چهارشنبه در نشست مقدماتی جوانان و بیداری اسلامی گفت: پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر، کشورهای غربی به دنبال مرعوب کردن کشورهای اسلامی بودند. آن‌ها از طریق سازمان ملل متحد و دیگر سازمان‌های بین‌المللی تلاش کردند که کشورهای دیگر را با اهداف خود همراه کنند و آن‌ها را برای همراهی در جنگ عراق و افغانستان تحت فشار قرار دادند

سلیمانی با اشاره به جنگ 33 روزه حزب‌الله با رژیم صهیونیستی اظهار کرد: این پیروزی خارج از تصور آمریکایی‌ها بود، در واقع حزب‌الله پس از این پیروزی از چارچوب تهدید‌شونده به چارچوب تهدید‌کننده و بازدارنده تبدیل شد و به عبارتی دیگر جنگ 33 روزه در داخل رژیم صهیونیستی اتفاق افتاد.

فرمانده سپاه قدس ادامه داد: در جنگ 22 روزه نیز که در مرز مصر اتفاق افتاد، رژیم صهیونیستی بار دیگر شکست خورد. این دو پیروزی حزب‌الله و دو شکست آمریکا در عراق و افغانستان باعث شد که در نظرسنجی‌های انجام شده تا سال 2006 میزان نارضایتی از آمریکا در منطقه به 85 درصد برسد و بر همین اساس حرکت به سمت اسلامیت شکل گرفت.

سلیمانی با اشاره به برگزاری کنفرانس بین‌المللی جوانان و بیداری اسلامی اظهار کرد: جمهوری اسلامی ایران بر مبنای یک نیاز این کنفرانس بین‌المللی را برگزار می‌کند. دشمن از روند تحولات غافلگیر شده است و حتی ایران این قابلیت را دارد که این حرکت را ضد دشمن سوق دهد. این در حالی است که این قابلیت در اردن و نه در ترکیه وجود دارد، اما جمهوری اسلامی ایران این قابلیت را دارد که حرکت را سازمان‌دهی و باعث تشکیل حکومت‌های اسلامی در جهت مبارزه با استکبار شود.

وی گفت: ایران اولین و تنها کشوری است که توانسته از هجوم غرب و رژیم صهیونیستی در امان بماند. هم‌چنین ایران در دنیای امروز گسترده‌تر شده است و مرزهای فرهنگی‌اش توسعه پیدا کرده است.

سلیمانی افزود: ایران در جنوب لبنان و عراق نیز حضور دارد. در واقع این مناطق به نوعی تحت تاثیر عملکرد و تفکر جمهوری اسلامی ایران هستند.

او با بیان این‌که توجه به رفتار به عنوان دیپلماسی عمومی در اجلاس بین‌المللی جوانان و بیداری اسلامی بسیار حایز اهمیت است، اظهار کرد: باید در رفتار خود حقیقت شیعه بودن را نشان دهیم و به دنبال شیعه کردن دیگران نباشیم، به طور طبیعی حقیقت شیعه می‌تواند تاثیرات به‌سزایی داشته باشد. همان‌گونه که جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از موارد به پیروزی رسیده است و این موضوع باعث برداشت صحیح از ایران می‌شود. در واقع نباید از دروغ و مبالغه درباره‌ حکومت اسلامی ایران استفاده کرد؛ زیرا به اندازه کافی حقیقت وجود دارد که بتواند باعث شناخت کامل شود.

فرمانده سپاه قدس در پاسخ به سوالی درباره‌ تحولات سوریه گفت: مردم سوریه و قومیت‌ها به طور کامل طرفدار حکومت هستند و در اهل سنت نیز بخش مهمی از مردم به تحولات سوریه و دخالت غرب با نگرانی نگاه می‌کنند. هم‌چنین تحرکات اغلب در سوریه در شهرها نبوده است بلکه در روستاها بوده و ادامه دارد. این در حالی است که طرفداران معارضه نتوانستند یک تجمع میلیونی در اعتراض به حکومت بشار اسد ایجاد کنند و پس از ورود ناظران اتحادیه عرب به سوریه باز هم در این کشور اتفاقی نیفتاد. بنابراین مرض سوریه مرضی نیست که حکومت آن را از بین ببرد.


سلیمانی درباره‌ عملکرد اخوان‌المسلمین خاطرنشان کرد: گروه‌های اخوان‌المسلمین در سراسر جهان اسلام پراکنده بوده و بر اساس مفروضات و نیازمندی‌های هر کشوری شکل گرفته است و فرهنگ‌های متفاوتی از یکدیگر دارند به گونه‌ای که گروه اخوان‌المسلمین سوریه با گروه اخوان‌المسلمین مصر متفاوت است، اما اخوان‌المسلمین مرکزی بیش‌تر نقش هماهنگی و رفع اختلا‌ف‌ها دارد.

او اضافه کرد: اخوان‌المسلمین تاکنون فراز و فرودهایی در عملکرد خود داشته است. در روند تحولات بیداری اسلامی برای این‌که با غرب مواجه نشود ملاحظاتی داشته است و این ملاحظه‌ها در ارتباط خود با جمهوری اسلامی ایران نیز مشاهده می‌شود، زیرا این گروه نگران بود که به اتهام ارتباط با جمهوری اسلامی ایران هجمه‌ غرب بر رویش افزایش پیدا کند. اما هرچه اخوان‌المسلمین به حکومت نزدیک می‌شود به همان اندازه، هم در داخل و هم در خارج به اسلامیت نزدیک‌تر می‌شود، با این حال هنوز برای اظهارنظر قطعی در این‌باره زود است.


فرمانده سپاه قدس درباره‌ سفر اخیر الغنوشی، رهبر اسلام‌گرای تونس به قطر، گفت: از ابتدا تحولات بیداری اسلامی قطر سعی کرده است حمایت خود را از کشورهای در حال تحول از طریق رسانه و حمایت‌های مالی نشان دهد و این سفر نیز در همین راستا انجام گرفته است.

سلیمانی در پاسخ به سوالی درباره‌ اخبار منتشر شده مبنی بر ارتباط وی با مقامات آمریکایی گفت: آن‌چه که از سوی جلال طالبانی در رسانه‌ها منتشر شده واضح نبود، اما همواره هشدارهایی درباره پیامدهای اقدامات آمریکایی‌ها به آن‌ها داده می‌شود.

وی در پایان اظهاراتش درباره‌ طرح ترور وی در سنای آمریکا اظهار کرد: خدا کند آمریکایی‌ها این کار (ترور) را انجام دهند.




طبقه بندی: سوریه،  مطلب ومقاله، 
برچسب ها: سپاه قدس،
ارسال توسط حمید
مرتبه
تاریخ : جمعه 16 دی 1390

شروع انقلاب های مردمی كشورهای اسلامی منطقه با رویكرد ساقط كردن دیكتاتورهای وابسته به غرب وقتی روی غلتك افتاد، صدای مشابهی نیز از سوریه شنیده شد.

در كشور سوریه پس از كودتای حزب بعث به ریاست سرهنگ حافظ اسد و سپس فرزندش بشار اسد، بیش از 40 سال است كه حكومت را در دست دارند. ضلع شمالی جبهه عربی ضد اسرائیلی تنها باقی مانده لشكر اعرابی است كه در جنگ های شكست خورده با اسرائیل موضع جدی خود را در به رسمیت نشناختن اسرائیل و مذاكره نكردن با این رژیم جعلی حفظ كرد، اما اقدام عملی چشم‌گیری را نیز در برابر آن انجام نداد.

اخوان المسلمین، یكی از بزرگ‌ترین و پرشعبه و شاخه‌ترین حزب اسلامی جهان بعد از اوج گیری انقلاب اسلامی، دست به اقدام زد و با قتل عام 80 دانشجوی دانشكده نیروی هوایی شهر حمص، از سوی حافظ اسد به شدت سركوب كرد و چندین هزار نفر را به قتل رساند.

دولت سوریه علی‌رغم ریشه های علوی، سویه های عملی خود را سكولار انتخاب كرده است و حكومت دینی و یا دین ورزی حكومتی در آن جایی ندارد. شعار اصلاح و اسقاط نظام در سوریه از مناطق سنی نشین كه اكثریت جمعیت این كشور است، آغاز شد. پسر روشی تقریبا مشابه پدر در پیش گرفت و با سركوب شدید مخالفان مسلح به همراه حاضر كردن هواداران خود در خیابان ها سعی كرد شیرازه كار را از دست ندهد.

اما شروع اولین جرقه های مخالفت با اسد با پوشش گسترده رسانه ای عربی و غربی و عبری منطقه اجابت شد. منضم كردن و مشابه سازی حركت مردم سوریه در كنار حركت های دیگر مردم منطقه قرار گرفت. فعالیت های گسترده دیپلماتیك غرب و آمریكا علیه سوریه با شعار حمایت از دموكراسی خواهی مردم سوریه، تحریم و تهدید و بمباران اظهارنظرهای مقامات دیپلماتیك تلاش كردند تا بشار اسد را به سمت انزوا و فروپاشی سوق دهند.

حمایت گسترده و سریع مقام معظم رهبری و به دنبال آن تمامی دستگاه های سیاسی و رسانه ای جمهوری اسلامی از بیداری اسلامی مردم منطقه و ساقط شدن دیكتاتورهای مصری و تونسی با این سوال مهم مواجه شد: سوریه چه؟

در داخل این سوال ذهن و دغدغه عمده فعالان سیاسی شد كه چه موضعی باید در این زمینه اتخاذ كنند. از سویی دولت سوریه دولتی با وضعیت خاص سیاسی و رفتاری و از سوی دیگر متحد سیاسی بین المللی جمهوری اسلامی است، حال یك حركت انقلابی از سوی بخشی از مردم سوریه به علاوه حمایت جدی غرب و امیران عرب منطقه از این حركت، چه باید كرد؟ چه باید گفت؟ آیا اتفاقی كه در سوریه افتاده، بیداری اسلامی است؟ آیا حمایت از بشار اسد سیاست صداقت و حریت جمهوری اسلامی را زیر سوال نمی برد؟ حمایت از انقلاب مردم مصر، چون مبارك آمریكایی بود، مخالفت با انقلاب مردم سوریه چون بشار اسد طرفدار جمهوری اسلامی است، چه باید كرد؟

تأخیر و تعلل مسئولان جمهوری اسلامی و رسانه های خبری داخلی در قبال وقایع سوریه بسیار طولانی شد. حمایت از سوریه مساوی بود با حمایت از دیكتاتوری و سندی بود بر حمایت جمهوری اسلامی از حركت های مردمی منطقه. حضرت آیت الله خامنه ای در سخنرانی راهبردی خویش در سالگرد وفات امام خمینی(ره) به شكلی صریح و بی پرده از عدم حمایت و بدبینی ایران نسبت به اتفاقات سوریه خبر داد. ایشان بر خلاف تصور رایج كه انتظار داشت، رهبر انقلاب حمایت خود از نظام سیاسی تك حزبی سوریه با ابهام و یا احتیاط برخورد كند تا از تهمت حمایت از دیكتاتوری دور شود، از این شفافیت شگفت زده شدند.

برخی مغرضین داخلی و خارجی نیز با مسرت از این اتفاق كه همان طور كه پیش از این گفته اند ایران یك كشور ضد دموكراتیك است و حمایتش از وقایع منطقه سیاسی است، این بار به زعم خود، سندی روشن و قطعی در حمایت از دیكتاتوری و مخالفت با حركت های مردمی به دست آوردند. این دسته با ساده سازی مسائل سیاسی اجتماعی از مخاطب خود انتظار دارند تا با دسته بندی فضای سیاسی جهانی به دیكتاتورها و دموكرات‌ها، نفی یكی را مساوی دیگری بدانند. رسانه های غربی با پوشش گسترده این عدم همراهی ایران با مخالفان بشار اسد، ایران را مخالف انقلاب های مردمی منطقه و یا یك بازیگر سیاسی و منفعت محور بازنمایی كردند.

تاریخ معاصر ایران اسلامی و حركت روحانیت شیعه در یكصد و اندی ساله اخیر موارد مشابهی از این رفتار را در خود دارد. شیخ فضل الله نوری یكی از سه روحانی برجسته حركت مشروطه بعد از مدت كوتاهی به یكی از مخالفان سرسخت مشروطه تبدیل شد. شیخ فضل الله نوری اساس مشروطه را فاسد شمرد و خواستار اصلاح و مخالفت با جریان آزادیخواهی رایج در كشور شد. حركت شیخ از بخت بد با مخالفت های گسترده و جدی محمدعلی شاه با مشروطه و سپس به توپ بسته شدن مجلس و دوره استبداد صغیر همراه شد. شیخ فضل الله نوری پس از سقوط محمدعلی شاه و فتح تهران به دست مشروطه خواهان به جرم حمایت از استبداد و مخالف با آزادی محاكمه و اعدام شد.

وی در تشریح مواضع خود می گفت: ‌«من والله با مشروطه مخالفت ندارم. با اشخاص بی دین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم که می خواهند به اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه ها به انبیا و اولیا توهین می کنند و حرف های کفرآمیز می زنند. علمای اسلام مأمورند برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم. چگونه من مخالف با عدالت و مروج ظلم می شوم؟ من در همین جا قرآن را از بغل خود درآورده، قسم خوردم و قرآن را شاهد عقیده ام قرار دادم که مخالف مشروطه نیستم. معاندین گفتند این قرآن نبوده است، بلکه قوطی سیگار بوده، حال با همچو مردمی چگونه مخالفت نکنم؟ چگونه بی طرف شوم و سخنی نگویم؟ من مخالف اساس مشروطیت نیستم؛ بلکه اول کسی که طالب این اساس بود من بودم و فعلاً هم مخالفتی ندارم امّا مشروطه به همان شرایطی که گفتم که قانون اساسی و قوانین داخلی مملکت باید مطابقت با شرع داشته باشد.»

شیخ می گفت:‌ «مشروطه‌ای را كه از دیگ پلوی سفارت انگلیس سردرآورد، نمی‌خواهد.»

رسانه های آن زمان فضای سیاسی را چنان بر شیخ فضل الله تنگ كردند كه خیمه عزاداری و تحصن شیخ در حرم شاه عبدالعظیم به آتش كشیده شد ودفتر روزنامه اش به جرم حمایت از محمد علی شاه مورد هجوم مردم قرار گرفت.

چند سالی بیشتر از این ماجرا نگذشت كه آیت الله سیدحسن مدرس تمام قد با ایجاد "جمهوری" در ایران و الغای ‌سلطنت قاجار مخالفت كرد. سردار سپه رضاخان با طرح جمهوری خواهی در جامعه ایرانی با كمك رسانه های خود و نظامیانش از سراسر كشور برقراری مدل جدید حكومتی جمهوری را خواستار بودند ولی مدرس با اقلیتی اندك در مجلس و با حمایت بخشی از مردم تهران طرح جمهوری را در مجلس ملغی كرد. اما بالاتر از آن مدرس با تهیه طرحی به دنبال بازگرداندن احمدشاه از اروپا و كودتای مسلحانه عشایر غرب ایران علیه رضاخان بود، كه به دلیل سستی احمدشاه قاجار عملیاتی نشد. تلاش های مدرس در جهت بقای سلطنت قاجار و مخالفت با جمهوری نیز از سوی رسانه ها حمایت از دیكتاتوری و استبداد تلقی شد.

مدرس در توضیح اقدامات خود می گوید:‌ «من با جمهوریِ واقعی مخالف نیستم؛ ولی این جمهوری كه می‏خواهند به ما تحمیل كنند بنا به اراده ملّت نیست، بلكه انگلیسی‏ها می‏خواهند به ملت ایران تحمیل كنند و رژیم حكومتی را كه صددرصد دست نشانده و تحت اراده خود آنها باشد، در ایران برقرار سازند. اگر واقعا نامزد و كاندیدای جمهوری، فردی آزادی‏خواه و ملی بود حتما با او موافقت می‏كردم و از هیچ نوع كمك و مساعده با او دریغ نمی‏نمودم.»

بعضی از ساده دلان پهنه سیاسی را با سادگی ارزیابی كرده و انتظار دارند تا همگی نیز از منطق كودكانه آنها پیروی كنند تا هر ندای آزادی خواهی را حمل بر صداقت و حقانیت ارزیابی كنند و از آنها حمایت كنند. از سوی دیگر هر سركوب و خشونتی را زشت برشمرند و خواستار محكومیت آن باشند. آنان موضع سیاسی خود را مخالفت با ظالمان می دانند كه هیچ ظالمی با ظالم دیگر تفاوتی ندارد. اسرائیل، آمریكا، سوریه و حتی نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی در مقابله با فتنه گران در چشم اینان یكسان هستند. این رویكرد از سوی مدعیان اخلاق و مذهب در فضای سیاسی و حاملان ادبیات دینی طرفدار بیشتری دارد. اگر غرض ورزی و نیات پلید در نظر گرفته نشود، عجیب آن است كه همیشه دولت های ضد آمریكایی و ضد اسرائیلی هستند كه در اولویت مخالفت و انتقاد این قشر قرار می گیرند و با لطایف الحیل نقد و هتك اسرائیل و آمریكا در اولویت دوم قرار می گیرد.

اما ذكاوت و هوشیاری روحانیت اصیل شیعه در طول تاریخ در خشت خام چیزی دیده است كه نوباوگان سیاسی در آینه هم قادر به دیدن آن نیستند. امروز كه یكصد و اندی سال از مشروطه انگلیسی گذشته و 80 سالی از نظام رضاشاهی گذشته است، دوراندیشی و تیزبینی سیاسی مدرس و شیخ فضل الله نوری در دیدن دست انگلستان و استعمار در پشت حركت آزادی خواهانه به ظاهر مردمی تحسین و تقدیس می شود.

حضرت آیت الله خامنه ای نیز با قاطعیت اصل اساسی در سیاست بین الملل اسلامی جمهوری اسلامی در قبال حركت های مردمی منطقه در یك جمله این گونه بیان می كنند كه هر جا نفع اسرائیل و آمریكا در آن باشد، این حركت در مسیر غلطی است. راهبردی كه در آن نیاز به جزئیات و اخبار پشت پرده و تفصیلی هم نیاز ندارد، حمایت وسیع و گسترده عربستان، آمریكا و اسرائیل از معترضان سوری ره به تركستان دارد.

حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) در تشریح موضع ایران نسبت به سوریه می فرمایند‌: «شاخص عمده در حركت مردمىِ این كشورها سه چیز است: یكى اسلامى بودن، یكى ضد آمریكا و صهیونیست بودن، و یكى مردمى بودن. این شاخص در همه‌ى این كشورها مشترك است. ملت مصر كه یك ملت شاخص در دنیاى عرب و دنیاى اسلام است، ملتى است كه این نهضت را به راه انداخته است، این انقلاب را در كشور خودش به وجود آورده است، هم اسلامى است، هم مردمى است، هم صریحاً ضد آمریكا و ضد صهیونیستى است. بقیه‌ى كشورها هم همین جور.

 موضع ما در مقابل این حركتهاى مردمى روشن است: هر جا حركت اسلامى است، مردمى است، ضد آمریكائى است، ما با این حركت همراهیم؛ اما اگر در جائى ببینیم با تحریك آمریكائى‌ها، با تحریك صهیونیستها، یك حركتى به راه افتاده است، با آن حركت همراهى نمیكنیم. ما با حركتهاى ضد آمریكائى و ضد صهیونیستى همراهیم. آنجائى كه خود آمریكا و خود صهیونیستها وارد میدان میشوند تا یك رژیمى را ساقط كنند، تا یك كشورى را اشغال كنند، آنجا ما نقطه‌ى مقابل حركت آمریكائى‌ها قرار میگیریم. آمریكا نمیتواند به نفع ملتهاى این منطقه فكرى بكند و كارى بكند؛ هر كارى میكنند و هر كارى تا امروز كردند، بر علیه ملتهاى این منطقه بوده است. این موضع ماست.»
 1390/03/14بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره)

همان طور كه در صدر آمد، این گونه موضع گیری ضداسرائیلی و ضدآمریكایی نه تنها بی سابقه نیست بلكه رویكردی است كه حقانیت خود را در طول تاریخ ثابت كرده است. هر چند رسانه های امپراتوری سلطه بخواهد این رویكرد را ناشی از استاندارهای دوگانه و عدم صداقت جلوه دهد. برعكس ناشی از شجاعت و شهامتی است كه از صداقت متكی به میراث سیاسی شیعه در ضدیت با سران كفر و استكبار  برخاسته است.

البته امروز كه ملت های منطقه یكی پس از دیگر سفیر اسرائیل را از كشور خود اخراج می كنند و اتحادیه اروپا طرح اخراج سفرای سوریه را مطرح می كند، حقیقت آزادی خواهی و اسلام خواهی بر بیداردلان روشن تر شده است.

منبع: رجانیوز




طبقه بندی: سوریه،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی، 
ارسال توسط حمید
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 15 دی 1390

 دكتر حسین كچوئیان
 
گردهمایی نخبگان مسلمان در تهران در بحبوحه برپایی قیام گسترده مردمی در جهان اسلام اقدامی بسیار اساسی و راهبردی است كه می تواند با توجه به خلأ مشهود رهبری و سازماندهی موجود در این نهضت ها، نقشی تعیین كننده در روند و چگونگی تداوم آنها ایفاء كند؛ اما حتی اگر - بر فرض محال- این اجلاس دستآوردی بیش از گردهمایی این تعداد كثیر از متفكرین و شخصیت های مؤثر و ذی نفوذ در میان مسلمین ضمن اجتماعی تحت عنوان «بیداری اسلامی» نداشته باشد، در وضعیت كنونی فی نفسه اقدامی ارزشمند در برابر نبرد سهمگین و همه جانبه ای است كه از سوی استكبار و محافل رسانه ای و سیاسی آن برای ایجاد ابهام هویتی و انحراف ماهوی در قیام جاری مسلمانان برپا شده است، خاصه اینكه شرایط ویژه آنها یا مشخصاً نحوه شكل گیری نامنتظر این نهضت ها تلاش گسترده ای از سوی قدرت های استكباری برای ایجاد ابهام هویتی در آنها و انفعال در نیروهای اسلامی برای فعالیت بر مبنای دین و اظهار هویت دینی بویژه جهت دهی اسلامی به حركت و نهایتاً به دست گرفتن رهبری انقلاب را در پی داشته و دارد.
 


ادامه مطلب
طبقه بندی: سوریه،  بمن،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی،  لیبی،  تونس،  مصر،  بحرین، 
ارسال توسط حمید

از سرنوشت صدام عبرت بگیرید

دنیاى سیاست جهانى، دنیاى بى‌تقوائى است. بى‌تقوائى موجب شده است كه مستكبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نكنند. دیدید بر سر صدام ملعونِ روسیاه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتیاج داشتند، او را تقویت كردند. همین آمریكائى‌هادر دوران جنگ تحمیلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسین كمك كردند و پشتیبانى دادند. از نقشه‌ى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا كمك تسلیحاتى، تا تقویت روحى، تا وادار كردن وابستگانِ به خود به پشتیبانى مالى، همه‌جور؛ چون به او احتیاج داشتند، امیدوار بودند او بتواند خدشه‌اى بر چهره‌ى پرقدرت و مغرور ملت ایران وارد كند. وقتى مأیوس شدند، تاریخ مصرفش تمام شد، به آن شكلى كه دیدید او را درآوردند، منافع خودشان را جور دیگرى دنبال كردند؛ این براى كسانى كه حُسن‌ظن و امید به این ابرقدرتهاى بى‌تقوا و ناپرهیزگار دارند، درس عبرت است.


12/2/1387



چه جوابی در برابر رسول‌الله دارید؟

مصیبت این حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سكوت تشویق‌آمیز برخی دولت‌های عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر كه دولت‌های مسلمان كه باید در برابر رژیم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت می‌كردند، رفتاری پیشه كنند كه مقامات جنایتكار صهیونیست، گستاخانه آن‌ها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی كنند؟
سران این كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملت‌های خود كه یقیناً عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر كشورهای اسلامی از این كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذایی و دارویی لبالب از خون است.
پیام درباره قتل عام مردم مظلوم غزه

87/10/8



سرنوشت خیانتكاران عرب

خیانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: "و اَنزَلَ الَّذین ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَیَاصِیِهم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزه‌اند. هر دولتی كه بر خلاف این عمل كند فاصله‌ی خود و ملّتش را عمیق‌تر میكند و سرنوشت چنین دولتهایی معلوم است. آنها نیز اگر به فكر زندگی و آبروی خودند باید سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به یاد آورند كه فرمود: "المَوتُ فی حَیاتِكُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِكم قاهِرین".


پیام به اسماعیل هنیّه نخست وزیر دولت قانونی حماس 1387/10/27



عاقبت دولت‌های ذلیل، مطیع و وابسته

هر كس در دنیاى اسلام، امروز قضیه‌ى غزه را یك قضیه‌ى منطقه‌اى و شخصى و محلى بداند، دچار همان خواب خرگوشى‌اى است كه پدر ملتها را تا حالا درآورده است. نه، این قضیه‌ى غزه، فقط قضیه‌ى غزه نیست؛ قضیه‌ى منطقه است. فعلاً آنجا نقطه‌ى ضعیفتر است، تهاجم را از آنجا شروع كردند و اگر موفق شدند، دست از سر منطقه بر نمیدارند. دولتهاى كشورهاى مسلمانى كه حول و حوش آن منطقه هستند و كمكى كه باید بكنند و میتوانند بكنند، نمیكنند، دارند اشتباه میكنند؛ اشتباه میكنند. هر چه در این منطقه میخ اسرائیل بیشتر فرو برود، تسلط استكبار بیشتر بشود، بدبختى این دولتها و ضعف و ذلت این دولتها بیشتر خواهد شد. چرا ملتفت نیستند؟ و دولتها، ملتها را هم دنبال خودشان به ذلت میكشانند. یك دولت ذلیل و مطیع و وابسته، یك ملت را مطیع و ذلیل و وابسته میكند. این است كه ملتها باید به خود بیایند.


بیانات در دیدار مردم قم 1387/10/19



دولت‌های عرب امتحان بسیار بدى دادند

همه‌ى دولتها در مقابل فلسطین مسئول هستند؛ چه دولتهاى مسلمان، چه دولتهاى غیر مسلمان. هر دولتى كه ادعاى طرفدارى از انسانیت را دارد، مسئول است؛ منتها وظیفه‌ى مسلمانها وظیفه‌ى سنگین‌ترى است. دولتهاى اسلامى موظفند و باید به این وظیفه عمل بكنند و هر دولتى كه به وظیفه‌ى خود در قضیه‌ى  فلسطین عمل نكند، لطمه‌ى آن را خواهد دید؛ چون ملتها بیدار شدند و از دولتها مطالبه میكنند و دولتها مجبورند نسبت به این قضیه تن بدهند و تسلیم بشوند...
بسیارى از دولتهاى عرب، در قضیه‌ى غزه و قبل از او در قضایاى دیگر، امتحان بسیار بدى دادند. هر وقت صحبت مسئله‌ى فلسطین شد، هى گفتند مسئله‌ى فلسطین مسئله‌ى عربى است! آن وقتى كه وقت عمل آمد، مسئله‌ى فلسطین بكلى از همه‌ى معادلاتشان حذف شد و به جاى اینكه به فلسطین كمك كنند، به فلسطینى كمك كنند، به برادر عرب خودشان كمك كنند - اگر به اسلام هم عقیده ندارند، اقلاً به عربیت خودشان پابند باشند - همه از میدان عقب كشیدند! بسیار امتحان بدى دادند. اینها هم در تاریخ خواهد ماند. و این سزاها و جزاها مربوط به آخرت فقط نیست، در دنیا هم اینجور است. همچنانى كه نصرت خداوند نسبت به شماها كه دارید مبارزه میكنید، مال آنجا نیست.


بیانات در دیدار شركت‌كنندگان همایش غزه 1388/12/8



آزمون دولت‌های عرب

دولتهای عربی در معرض آزمونی دشوار قرار گرفته‌اند. ملتهای بیدار عرب از آنان اقدامی قاطع و جازم مطالبه میكنند. كنفرانس اسلامی و اتحادیه‌ی عرب نباید به كمتر از برداشتن كامل محاصره‌ی غزه و توقف كامل دست‌اندازی به خانه‌ها و سرزمینهای فلسطینی در كرانه‌ی غربی و محاكمه‌ی جنایتكارانی چون نتانیاهو و ایهود باراك، قانع شوند.


پیام در پی جنایت دریایی رژیم صهیونیستی در سواحل غزه 1389/3/11



دروازه‌ی آمریكا به روی شما بسته است!

آمریكائى‌ها به خاطر این نوكرى [به حسنی مبارك] پاداش هم ندادند. امروز هم به او پاداش نمیدهند. امروز هم هر ساعتى كه او از مصر فرار كند و خارج بشود - به امید خدا - مطمئن باشد كه اولین دروازه‌اى كه به روى او بسته خواهد بود، دروازه‌هاى آمریكاست؛ راهش نمیدهند؛ همچنان كه بن‌على را راه ندادند، همچنان كه محمدرضا را راه ندادند. اینها اینجورى‌اند. این كسانى كه دلشان براى دوستى آمریكا و رفاقت با آمریكا و اطاعت از آمریكا میتپد، این نمونه‌ها را ببینند. اینها مثل شیطانند. در دعاى صحیفه‌ى سجادیه میفرماید شیطان وقتى كه من را دچار میكند، بعد نگاه میكند آن طرف - به تعبیر بنده - به من میخندد، به من پشت میكند، اعتنائى نمیكند. اینها اینجورند. آمریكائى‌ها به وسیله‌ى این افراد حقیر و ضعیف، دنبال منافع خودشانند.


بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 1389/11/15



عاقبت دیكتاتورهای تاریخ‌مصرف‌دار

آنچه كه تا امروز در مورد این كشورها و دیگر كشورها همواره در رفتار آمریكائى‌ها دیده شده، پشتیبانى از دیكتاتورها بوده است. از حسنى مبارك تا آخرین لحظه‌اى كه میشد دفاع كنند، دفاع كردند؛ بعد دیدند دیگر نمیشود، آن وقت انداختنش دور! این هم یك درس عبرتى است براى سردمداران وابسته‌ى به آمریكا كه بدانند آن وقتى كه دیگر تاریخ مصرف خود را طى كنند و فایده‌شان را از دست بدهند، اینها مثل یك پارچه‌ى كهنه‌اى آنها را دور مى‌اندازند و به آنها اعتنائى نمیكنند! اما اینها تا آخرین لحظه از دیكتاتور دفاع و حمایت كردند.


بیانات در حرم مطهر رضوی 1390/1/1



عاقبت اشتباه سعودی نفرت ملت منطقه است


به نظر ما دولت سعودى اشتباه كرد، نباید این كار را میكرد؛ خودش را در منطقه منفور میكند. خب، آمریكائى‌ها هزاران كیلومتر با اینجا فاصله دارند؛ اگر منفور هم بشوند، ممكن است برایشان آنقدر اهمیت نداشته باشد؛ لیكن سعودى در این منطقه دارد زندگى میكند؛ ملتها از او متنفر باشند، مبغوض ملتها باشد، برایش خیلى خسارت سنگینى است. آنها اشتباه كردند این كار را كردند. هر كس دیگر هم این كار را بكند، اشتباه كرده.


بیانات در حرم مطهر رضوی 1390/1/1



با وحشی‌گری عقده‌های مردم را غلیظ‌تر می‌كنید

ما نظرمان را صریح گفته‌ایم؛ ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنیا هرگز نترسیدیم، ملاحظه نكردیم و نخواهیم كرد. ما حرف حق و موضع حق را صریح بیان میكنیم. موضع حق این است كه مردم بحرین حق دارند؛ معترضند، اعتراضشان هم بجاست. با هر انسان صاحب بینشى در دنیا میخواهید این را در میان بگذارید، وضعشان را بگوئید، نوع حكومت كردن به این مردم مظلوم را بگوئید، نوع كارى كه حكامِ آنجا در استفاده‌ى از این كشور كوچك كردند، تشریح كنید، تا ببینید دستگاه حاكم را محكوم میكنند یا محكوم نمیكنند. اشتباه میكنند با مردم مواجه میشوند؛ فایده‌اى ندارد. خب، ممكن است شما یك فشارى بیاورید، وحشیگرى‌اى بكنید، یك چند صباحى یك آتشى را خاموش كنید؛ لیكن خاموش نخواهد شد، روزبه‌روز عقده‌هاى مردم را بیشتر و غیظ آنها را شدیدتر خواهید كرد. یك وقت آنچنان زمام كار از دستتان در خواهد رفت كه دیگر هیچ جورى نشود بخیه زد. اشتباه میكنند؛ هم آنها اشتباه میكنند، هم آن كسانى كه از خارج از بحرین نیرو وارد میكنند، بشدت در اشتباهند؛ خیال میكنند با این حرفها میشود حركت یك ملت را از بین برد.


بیانات در جمع مردم استان فارس 1390/2/3




طبقه بندی: بیانات رهبری،  سوریه،  بمن،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی،  لیبی،  مصر،  تونس،  بحرین، 
ارسال توسط حمید
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 دی 1390
 

سیدعلی موسوی زاده (وابسته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سوریه)

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به زعامت و رهبری امام خمینی رحمةالله علیه در سال 1979 میلادی و شگفتی تمام دنیا از این رویداد مهم، بار دیگر جهان در سال 2011 شاهد یکی از نادرترین رویدادها در طول تاریخ بود که همان بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا می باشد.

در زمینه بیداری اسلامی در منطقه که حدود هشت ماه از آغاز آن در تونس می گذرد سخن بسیار گفته شده است اما محدودیت اطلاع رسانی در کشورهای دچار بحران و وجود رسانه های پیشرفته دنیا از جمله اینترنت و کانال های ماهواره ای مغرض و جهت دار موجب شده تا در این مدت کارشناسان سیاسی منطقه برداشت ها و تحلیل های مختلف و بعضا متناقضی از این تحولات و انقلاب ها را ارائه دهند.

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی: سوریه،  مطلب ومقاله، 
ارسال توسط حمید

منصور حداد: کشورهای عربی خاورمیانه ای و شمال افریقا از دیرباز مد نظر طمع قدرت های بزرگ بین المللی بوده اند. استعمارگری کهن با پیاده کردن نیروهای خود در این منطقه تسلط بر منابع زیرزمینی و بازار فروش محصولات خود را به‌وجود آورد. اما مردم منطقه نیز از حداقل های بالای آزادگی و هوشیاری انسانی برخوردار هستند چه رسد به اینکه آموزه های اسلامی نیز با حیات‌شان آمیخته است. شروع انقلاب ها و مبارزات استقلال طلبانه به آستانه جنگ جهانی اول و حتی قبل تر از آن برمی گردد. نمونه جنبش تحریم تنباکو یکی از این دست خیزش ها و بیداری هایی است که در جهان اسلام رخ داده است.

غرب فرهنگی و سیاسی با گستردن تشکیلات فراماسونری خود، افق پیشرفت و تمدن را برای همه کشورهای غیرغربی، شهرآرمانی لندن و پاریس تعریف کرد. روشنفکران و متفکران و دردمندان بلاد اسلامی برخی عالمانه و برخی جاهلانه در آرزوی رسیدن به جایگاه تکنولوژیک و صنعتی غرب مردمان خود را به غربگرایی و تقویت هرچه بیشتر غرب می کردند. اما پیش از آن انگلستان سرزمین بزرگ آخرین خلافت عثمانی را پاره پاره کرد. بخشی اردن، بخشی فلسطین، قسمتی سوریه-لبنان و ترکیه و عراق، مصر نیز که پیش از آن توسط فرانسه جدا شده بود. دولت بریتانیا توانست با کمک این گونه اندیشمندان، سلاطین و پادشاهانی را بر سرزمین های اسلامی به جای خود باقی نهاد تا مسیر قبلی ادامه یابد. ملک فاروق در مصر، ملک فیصل در عراق، ملک عبدالله در اردن و هر جایی که ممکن نبود، دیکتاتوری مانند آتاتورک و رضاشاه را روی کار آوردند.

ناسیونالیسم لیبرالیستی و یا پادشاهی سکولار و شکم چران نتوانست خواسته های حداقلی بهداشتی، آموزشی و صنعتی کشورهای تازه تأسیس را برآورده کند. اختلاف طبقاتی، فساد طبقه حاکم و احساس خفت از تولد یک دولت صهیونیستی یهودی در ارض مقدس فلسطین انباشتی از نارضایتی در منطقه بوجود آورده بود. دوره جنگ جهانی دوم ناسیونالیسیمی عربی با روی کار آمدن جمال عبدالناصر در مصر، حافظ اسد در سوریه تلاش کرد تا سیطره حکام وابسته به غرب را بر اندازد و بر نیروی انبوه جامعه اسلامی سوار شود و جماهیر متحده عربی بوجود آورد. البته در این میان قلع و قمع اسلام گرایانی چون اخوان المسلمین با توافق طرفین انجام شد. اما از سوی دیگر رویکرد های سوسیالیستی برای دستیابی به عدالت به عنوان جایگزین مدل های سرمایه داری در این گونه دولت ها مطرح شد. ادعای انقلابی گری و ضد امپریالیستی این دسته از کشورها خیلی زود رو به افول نهاد. هر چند حتی همین امروز هم صدام را برخی عنصری ضدآمریکایی برشمرند، بی عرضی قذافی و صدام در دفاع از مردم خود در برابر حملات غرب در پیش چشم عموم مردم منطقه هست.

انقلاب های مردمی در کشورهای مختلف از جنبش ملی شدن صنعت نفت، جنبش ملی کردن کانال سوئز، نهضت استقلال تونس از فرانسه جدایی و امثال آن یا به دام غرب افتاد و یا در سراب سوسیالیسم شوروی فرو رفت. جنگ های سه گانه اعراب با اسرائیل و از دست رفتن بخشی از سرزمین های اسلامی ناراحتی های زیادی در مردم ایجاد کرد. فشار شدید حاکمان کشورهای اسلامی برای غربی کردن فرهنگی و فکری مسلمانان و ترویج بی بند و باری برای کاهش روحیه های انقلابی و اسلامی نتوانست بن مایه های دینی مردم را از بین ببرد و هر چه سرعت مدرن سازی دولتی بیشتر شد، بر بحران هویت و نوعی بازگشت هویت و بنیادگرایی افزوده شد. پیروزی انقلاب اسلامی حقانیت و کارآمدی اسلام گرایی برای پیروزی بر لیبرالیسم وابسته به غرب و متحد اسرائیل قطعی کرد. اما ایران درگیر جنگی ده ساله شد. در این مدت اندیشمندان و متفکران استراتژیست غرب دوباره نسخه ای بدل از اصل به نام بنیادگرایی و سلفیت ساختند تا در برابر نمونه عالی انقلاب خمینی، پتانسیل اعتراضی منطقه را به بیراهه ببرند.

پول سعودی و اندیشه وهابی در سراسر دنیای اسلام و حتی در بسیاری کشورهای اروپایی عناصر ناراضی و انقلابی را مانند ظرف آب شکری که زنبورها را از گل منحرف می کند به سمت خود می کشید و در دام سرویس های جاسوسی آمریکا و اسرائیل می انداخت. آمریکا نتوانست بیداری اسلامی منطقه را صرفا با تله القاعده شناسایی و خنثی کند. لذا مجبور به حضور مستقیم در منطقه برای حمایت از منافع خود و مقابله مستقیم با کانون بیداری اسلامی یعنی ایران اسلامی شود.

در آستانه ده سالگی حضور آمریکا در منطقه به بهانه سلاح های کشتار جمعی، قیام هایی رخ داده است که مرکز و نقطه کانونی اعتراضات خود را جمعه اسلامی و نمازجمعه وحدت بخش و دشمن شکن گزارده است. مسیحی و سنی و شیعه هم نمی شناسد صرفا به دنبال سرنگون کردن وابستگان و عمال آمریکا در منطقه است. بن علی، حسنی مبارک، عبدالله صالح، ملک عبدالله دوم اردنی و ملک عبدالله عربستانی هدف های مستقیم بیداری اسلامی شده اند. حمایت های آمریکا هم نمی تواند سودی ببخشد که اگر کاری می توانست بکند برای محمدرضاشاه پهلوی انجام می داد. علی رغم ادعای برخی روشنفکران ایرانی و خارجی، نه صدایی از ذیمقراطیه(دموکراسی) شنیده می شود و نه ندایی از اشتراکیه(سوسیالیسم) دیده می شود. تنها چیزی که وجود دارد حضور قاطبه مردم با نمادهای اسلامی پوششی و شعارهای اسلامی الله اکبر و لااله الله، الشهید حبیب الله برای برقراری دولت هایی مردمی و آزاد از رویکردهای عربگرایانه و غربگرایانه و سلفی است.

به نظر می آید تداوم حیات جمهوری اسلامی در سی سال گذشته، گونه ای از حکومت مردمی را پیش چشم مردم منطقه نهاده است که در آن بدون نیاز به غرب و شرق و دور از رفتارهای احمقانه متحجران به پیشرفت هایی دست یافته است که آرزوی یک صدساله مردم منطقه است. بنابراین در عمیق ترین لایه های خواست مردمی نوعی بیداری اسلامی ایرانی وجود دارد که علی رغم تاکید بر ملیت، نژاد پرستی نیست و علی رغم تاکید بر انتخابات آزاد، شعارهای اباحه گرایانه (لیبرالیستی) و علمانیه (سکولار) سر نمی دهد و علی رغم تاکید بر اسقاط دیکتاتور خواستار تداوم ارتباط با حامیان دیکتاتور هم نیست. جمهوری اسلامی ایران اکنون شهر آرمانی مردم منطقه است.




طبقه بندی: سوریه،  بمن،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی،  لیبی،  مصر،  تونس،  بحرین، 
ارسال توسط حمید

حجت‎الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی میرباقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در گفت‌وگوی تفصیلی با رجانیوز، ریشه‌های تحولات اخیر منطقه و جهان را تبیین كرد.

وی در این گفت‌وگو توضیح داده است كه چگونه ریشه‌های این تحولات اسلامی است و نحوه هدایت غیرمستقیم آن‌ها از سوی جمهوری اسلامی و یا نوعی هدایت باطنی در به صحنه آوردن مردم در 9 دی 88 را تشریح و در ادامه تأكید می‌كند كه این تصور كه غرب ظرف 10 روز، قیام‌های 10 میلیونی در میان ملت‌ها ایجاد و آن‌ها را مدیریت كند، ناشی از نوعی تلقی اقتدار خیالی برای غرب و برگرفته از تصورات هالیوودی در مورد قدرت دولت‌های غربی است نه یك تصور واقعی.

متن كامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:


در تحلیل حرکت اخیر جهان اسلام نظریه‌های مختلفی وجود دارد، عده‌ای آن را طراحی و مدیریت شده غرب می‌دانند و عده‌ای نیز آن را الگو گرفته از انقلاب اسلامی به حساب می‌آورند، نظر شما در این رابطه چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم؛ در مطالعه‌ی دنیای عرب و جهان اسلام باید متغیرهایی را مورد توجه قرار دهیم. یكی از آنها بازشناسیِ هویت اجتماعی این جوامع است. در دنیای اسلام و به خصوص جهان عرب سه عنصر در هویت اجتماعی‌ دخالت دارد؛ یكی ملیت، دوم اسلام و سوم غرب یا هویت تجدد است. عنصر سوم تقریباً از دو قرن قبل وارد دنیای اسلام شده و جوامع را تحت تأثیر قرار داده است به طوری كه الان ظاهر زندگی ما به شدت هماهنگ با غرب است. محور این سه متغیر، هویت اسلامی و شیعی است و این هم حاصل برنامه‌ریزی تاریخی ائمه علیهم السلام در جامعه‌ی تشیع است؛ عمق تحولات شیعی در جهان هم از همین جا نشأت می‌گیرد و هدایت می‌شود؛ در این جوامع دو هویت ملی و مدرن‌، منحل در هویت اسلامی‌ می‌شود که به نسبت زیادی هم اتفاق افتاده است. مثلاً در ایران، هویت ملی به تدریج جذب در هویت شیعی ما شده است، و هویت غربی‌ هم به ویژه بعد از انقلاب اسلامی به شدت در حال انحلال است؛ معنای احیای تمدنی و برخورد تمدنی هم همین است، یعنی یك لایه‌هایی از هویت یك ملت بازسازی و به روز و با یك هویت حقیقیِ دیگر در جهان درگیر شود. در كشورهای دیگر من نمی‌توانم داوری جدی‌ كنم كه مثلاً هویت ناسیونالیستی چقدر منحل در هویت اسلام شده است، ولی بی‌تردید اثر اسلام در جامعه‌ی عرب یك اثر بسیار عمیق است.

نكته‌ی دیگر این است که فیلسوف‌های مادی اجتماعی كه از پیش فرض‌های مادی استفاده می‌كنند، هویت مذهبی و فرهنگیِ جامعه را در هویت‌های مادی منحل می‌کنند و حتی مذهب را هم ظهور یكی از لایه‌های تعلقات مادی می‌دانند و چیزی بیش از ظهور تعلقات مادی تفسیر نمی‌کنند، ولی ما و شما اینگونه تفكر نمی‌كنیم؛ هویت معنوی و گرایش الهی انسان، در فطرت پایگاه دارد و تفسیر مادی آن غلط است. پایگاه هویت اسلامی از یك طرف در فطرت و از طرف دیگر در ولایت حقه است، و نقطه‌ی طلاقی این دو، نقطه‌ی ظهور هویت اسلامی انسان‌ها و جوامع است.

نكته‌ی بعد این است كه این سه لایه طرفدارانی در درون دنیای اسلام دارند، طرفداران هویت اسلامی را طرفداران تمدن اسلامی می‌دانیم؛ آنها می‌خواهند فضای مدنیت را مبتنی بر اسلام شكل دهند و هویت اجتماعی را بر اساس اسلام طراحی كنند.

از آن طرف هم گرایشی وجود دارد،‌ كه بسیار جدی است و می‌خواهد هویت مسلمانان و جهان اسلام را منحل در هویت غرب كند، لااقل هویت اجتماعی‌شان را می‌خواهد به هویت سكولار تبدیل كند. آنها سكولاریست‌ها هستند. یك قشر میانه‌ای هم هستند كه می‌خواهند بین این دو هویت تعامل كنند، یعنی معتقد نیستند كه هویت غربی هویت منفی است و از اینكه بخشی از واقعیت‌های وجودی انسان مبتنی بر فرهنگ مدرن شكل بگیرد، نه نگرانند و نه چیز بدی می‌دانند، می‌گویند اشكالی ندارد انسان دو ساحتی بشود و ساحتی از هویتش مبتنی بر فرهنگ مدرن شكل بگیرد بلكه این را نوعی تعالی برای انسان تلقی می‌كنند. گروهی نیز ناسیونالیست و طرفدار فرهنگ و سنت عربی هستند.

طبیعتاً این نگاه ها در برخورد با جریان غرب متفاوتند و غرب هم به طور طبیعی به دنبال شبكه‌سازی طرفداران خود در جهان اسلام است طرفداران غرب اگر هم وابسته‌های سیاسی نباشند، وابسته‌های فرهنگی هستند. غرب می‌خواهد عده‌ای را هم كه طرفداران هویت ملی این جوامع هستند، داخل این شبكه کند، به دلیل اینكه آنها هم دشمن هویت اسلامی هستند و قدرت مقاومت در مقابل هویـت مدرن را هم ندارند.

و نكته‌ی آخر این است كه آنچه الآن به آتش فشان و انفجارهای عظیم اجتماعی تبدیل شده است، ناشی از درگیریِ انتظارات اجتماعی با ساختارهای موجود است؛ ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی موجود با انتظارات ملت ها تناسب ندارد. حال دو نکته قابل دقت است اول اینکه مقیاس این انتظارات چیست؟ خُرد است یا انتظار یك تحول فراگیر جهانی است؟ دوم اینكه این انتظارات برآمده از هویت غربی است یا هویت ناسیونالیستی یا هویت اسلامی؟
 

رسانه‌های غربی می‌گویند آنها دموكراسی می‌خواهند، دموكراسی هم ذیل تمدن غربی تعریف می‌شود.

اینها انقلاب اسلامی را هم همین گونه تحلیل می‌كردند، می‌گفتند انقلاب اسلامی انفجار طبقاتی برای رسیدن به عدالت اجتماعی به مفهوم غربی بود، اما امام وسط راه آن را مصادره كرد؛ لذا جبهه‌ی ملی مدعی این انقلاب بود، گروه‌های چپ و راست مدعی این انقلاب بودند و بعد هم مدعیان جهانی پیدا كرد، مدعیان جهانی‌اش هم مدعی بودند كه آن را منحل می‌كنند، اما آیا توانستند؟ همین مدعیان اصلاحات هم بعد از اینكه شكست خوردند ‌گفتند مردم نان می‌خواستند ما خیال كردیم آزادی می‌خواهند! این نوع تحلیل ها مادی است و با حقیقت انقلاب سازگاری ندارد. اصلی‌ترین لایه‌ای كه می‌جوشد همین جوشش اسلامی است، ولو ناخودآگاه باشد، لازم نیست انتظارات اجتماعی خودآگاه باشد؛ مردم وقتی انقلاب می‌كنند همه آنها که نمی‌دانند چه قانون اساسی‌ای می‌خواهند، آرام آرام یك عقلانیت روشن پیدا می‌كنند. عقلانیت راه حركت این جوشش است.

امروزه هویت فطری این ملت‌هاست كه با شاکله اسلامی به جوشش آمده است، هیچ منافاتی ندارد كه شعار ضد ظلم هم بدهند، یكی از شاخص‌هایی كه برای دولت حضرت حجت(ع) بیان شده، عدالت است؛ معنایش این است كه در باطن اسلام خواهی، عدالت خواهی هم هست، منتهی نه عدالت سوسیالیستی؛ عدالتی كه در فطرت است و به نظام ولایت الهی تبدیل می‌شود و حركتی ضد ظلم است؛ انگیزه‌ی مبارزه با ظلم یك انگیزه‌ی الهی است كه انبیا ایجاد كردهاند، و در فطرت انسان هم وجود دارد. اما ظلم چیست؟ آیا ظلم فقط در مقیاس ملی و در نظام سلطنت است كه وقتی دموكراسی بیاید از بین می‌رود؟ یا ظلم در نظام جهانی است که در دهكده‌ی واحد شكل گرفته و بعد شكل منطقه‌ای و ملی پیدا کرده است؟ در شرایط فعلی جهانی ظلم منطقه‌ای بدون ارتباط با نظام استكبار و سلطه جهانی معنی ندارد؛ بنابراین اعتراض به این ظلم اعتراض به نظام جهانی سلطه است ولو ناخودآگاه باشد؛ بنابراین به سرعت می‌توان آن را خودآگاه کرد.

ظلم فقط در ساختار سلطنت نیست؛ ساختار جهانیِ كنونی هم ظالمانه است و دقیق‌تر: دموكراسی غربی ظالمانه است؟ یعنی نظام‌های اومانیستی، نظام‌های جائرانه‌ استكباری‌اند؛ زیرا انسان یا عبد است یا مستكبر علی الله، اگر مستكبر علی الله شد متكبر بر خلق هم خواهد شد؛ یعنی همه‌ی نظام‌های برآمده از استكبار انسان در مقابل خدای متعال، نظام‌های متكبرانه و به طور طبیعی طبقات حاكمه طبقات متكبر و مستكبر هستند.

چرا ما به گونهای حرف می‌زنیم یا تحلیل می‌كنیم و غرب نوع دیگری تحلیل می‌كند كه نه ما او را می‌شنویم و نه او ما را می‌شنود! دیالوگ وقتی شكل می‌گیرد كه در یك پارادایم باشد و در یك فضا بتوانیم سخن بگوئیم، وقتی در پارادایم‌های مختلفی حرف می‌زنیم اصلاً همدیگر را نمی‌فهمیم و سخن ما به گوش آنها نمی‌رسد و سخن آنها هم به گوش ما نمی‌رسد.

در یك مقیاس همین است، ولی در یك مقیاس دیگر می‌فهمند! همه‌ی فهم ناشی از پارادایم‌ها نیست! کسی که دنیا را می‌پرستد مادامی كه دنیایش به خطر نیفتد اصلاً حاضر نیست گوش بدهد و با شما تعامل كند، اصلاً شما را در معادلات جهانی به حساب نمی‌آورد اما وقتی در موازنه‌ی قدرت اثرگذار شدید می‌فهمد، البته در دستگاه خودش می‌فهمد، نه به معنای اینكه درست بفهمد، ثمٌ بكمٌ عمیٌ، دپارتمان درست می‌كند برای اسلام شناسی و شیعه شناسی، تا بفهمد حرف ما چیست. در حالیکه قبل از پیروزی انقلاب چنین نمی‌کرد. تفاهم سطوحی دارد كه در سطحی تابع قدرت است، اگر بترسد لایه‌هایی از فهم برایش باز می‌شود، وقتی از ما ترسی ندارد و اهمیتی به حرف ما نمی‌دهد، هیچ چیزی را نمی‌فهمد. البته چون براساس دیگری تفکر می‌کند؛ البته اگر توجه هم بکند هیچ وقت به عمق معارف ما دست نخواهد یافت.

به این نکته هم باید توجه کرد که بعضی از ما تلقی مان از غرب و امریكا تلقیِ هالیوودی است؛ یعنی بیش از اندازه واقعی‌ برای آن قدرت قائلیم؛ تحت تأثیر رسانه و هنر غربی‌ نسبت به غرب داوری می‌كنیم؛ غرب آن اندازه‌ای كه می‌گوید نیست! نمونه‌اش عراق است، ما با هم درگیر شدیم او میخواست آن جا را حیات خلوت خودش كند و به ما حمله كند اما حالا حیات خلوت ما شده است؛ نه اطلاعاتی كه ادعا می‌كرد دارد و نه قدرت مدیریت و صحنه‌سازی او طوری بود كه بتواند ما را حذف كند، سهم تأثیر ما در عراق كم‌تر نشده بلكه بیشتر شده است.

یك نكته‌ی دیگر هم این است كه بعد از انقلاب اسلامی بیداری اسلامی، از لایه‌های باطنی جامعه اسلامی كم‌كم به مرحله‌ی ظهور در لایه‌های ظاهری جوامع اسلام رسیده است. غرب تلاش می‌كرد بنیان‌های فرهنگی خودش را در اعماق جامعه جا دهد و اراوح را تسخیر كند، یعنی عمیق‌ترین لایه‌های اجتماعی را متحول و به نفع خودش، هویت سازی كند، از این طرف هم بیداری اسلامی آن لایه‌های پنهانی و آن آتش‌ زیر خاكستر را آرام آرام شفاف كرد. غرب یك سابقه‌ی تاریخی سلطه در این مناطق دارد، ساختارهای قدرت و نیروها و گروه ها را می‌شناسد، و نیروهای آماده‌ای هم دارد كه می‌تواند اینها را فعال كند و به میدان بیاورد روش‌های این كار را هم بلد است، نرم افزار، سخت افزار و نیروی انسانی آن را هم دارد، بنابراین می‌تواند تلاش كند همه را هماهنگ كند، غرب حتماً در این زمینه كوتاهی نخواهد كرد و نرم‌افزارهای خوبی هم برای انجام این كار دارد. بسترهای اجتماعی هم دارد، بسترهای اجتماعی‌اش همان لایه‌ی هویت غربی است که عرض كردم؛ حتی هویت ناسیونالیستی را می‌تواند فعال كند و آنها را بر علیه هویت اسلامی تحریك كند که می‌كند، مگر در ایران این كار را نكرد؟! غرب‌گراها و قومیت‌ها را بر علیه انقلاب اسلامی شوراند و در آنها مطالبه ایجاد كرد.

در این هم نباید تردید كنیم كه به هر دلیلی چالش‌های ایجاد شده بستری برای حکومت اسلامی ایجاد كرده است و هویت اسلامی می‌تواند محور وحدت باشد. وقتی این محور در لایه‌های باطنی بود قدرت سازماندهی‌اش كمتر بود، اما الآن راحت می‌توان آن را سازماندهی کرد.

پس به صورت خلاصه هویت اصلی این جوامع هویت ایمانی است و معنایش اینست كه بیشترین احساس تعلقی كه می‌كنند، تعلق به خدای متعال و اولیای الهی و اسلام است و تعلقات دیگر لایه‌های رویین است؛ یعنی فرض كنید اگر در جامعه‌ی مؤمنین تعلقی به نظام غرب پیدا می‌شود این تعلق، تعلق هویتی و از اعماق وجود نیست؛ لذا در روایات هم داریم كه گاهی اوقات مؤمن آلوده به گناه می‌شود، فرمودهاند كه این فاسق العمل اما طیب الروح است، اینطور نیست كه اعماق روحش هم فاسد شده باشد و از مدار توحید و ولایت خارج باشد. پرسیدند آیا ما از این آدم تبری بجوییم، فرمودند از عملش تبری بجویید نه از خودش. این است كه كأنه عمل به هویتش سرایت نكرده و فسقش، هویتش را از مدار بیرون نبرده است؛ بنابراین مدار مؤمن مدار نورانی و ایمانی است و هویت اصلی‌اش هویت نورانی است و این تعلقاتی كه به دنیا پیدا می‌كند و گرایشات مشتركی كه با تمدن‌های مادی در جامعه اسلامی پیدا می‌شود، مربوط به لایه‌های رویین جامعه و هویت ثانوی است بلكه اصلاً به یك معنا هویـت نیست.

از روایات استفاده می‌شود كه ریشه‌ی این هویت هم از آمیزش و اختلاط است، در روایات دارد كه خدای متعال این دو گلی را كه برداشت و با هم عجین كرد بعضی از خصوصیات این دو به هم سرایت پیدا كرد اما دوباره این خصوصیات به مدار خودش برمی‌گردد؛ آنچه كه انسان در جامعه‌ی مؤمنین از مظاهر معیشت و زندگی غربی می‌بیند، ناشی از هویت ایمانی و اصل و باطن وجودشان نیست بلكه ناشی از اختلاط و آمیزشی است كه با دستگاه مادی پیدا شده است و این هم به نسبتی از الزامات عالم دنیاست. در عالم آخرت جهان كفار و اهل كفر از جهان مؤمنین جدا می‌شود و جهنم و بهشت مرزبندی كامل پیدا می‌كند.

نكته‌ی سوم این است كه ابتلائات اجتماعی كه پیش می‌آید، برای تمحیص و خالص شدن جامعه‌ی مؤمنین از تعلقاتی است كه بر اساس این آمیزش در جامعه‌ پیدا می‌شود. الآن این درگیری‌ای كه بین دنیای اسلام و غرب وجود دارد و ابتلائات سنگینی كه برای دنیای اسلام پیش آمده، بستر فهم كاستی‌ها و زشتی‌های تمدن غرب است؛ بستری است كه موجب می‌شود این تعلقات ظاهری از جامعه‌ی غربی و تمدن غربی برداشته شود و جامعه‌ی مؤمنین هم به آنها تعلق نداشته باشد، یعنی پاك شدن لایه‌هایی از جامعه‌ی ایمانی و مؤمنین و هویت ایمانی مؤمنین كه آلوده‌ی به تعلقات دستگاه مادی شده و با ابتلائات اجتماعی به نقطه‌ی تمحیص و خلوص می‌رسد.

نكته‌ی چهارم این است كه این احساس هویت ایمانی گاهی در حوزه‌ی حیات خصوصی است، یعنی انسان وقتی هویت فردی خودش را واکاوی می‌کند می‌بیند كه اصلی‌ترین شاكله‌اش هویت ایمانی است، ولی در حوزه‌ی حیات اجتماعی تعلق به اسلام احساس نمی‌شود؛ هنر امام این بود كه با انقلاب اسلامی آن احساس هویت ایمانی را وارد حیات و هویت اجتماعی كردند؛ یعنی مؤمنین هویت جمعی و روح جمعی ایمانی را احساس كردند؛ روح جمعی‌شان بر مدار ایمانی و هویت ایمانی فعلیت پیدا كرد. و هرگاه هویت جمعی بر اساس یك فرهنگ، شكل بگیرد مبدأ ظهور تمدنی می‌شود.

با این مقدمات به نظر می‌آید آنچه در دنیای اسلام در حال اتفاق است؛ ناشی از همان احیای هویت جمعی ایمانی است كه این هویت جمعی احیاء شده مبدأ درگیری با تمدن مادی و آن تعلقاتی است كه وارد لایه‌های ظاهری دنیای اسلام شده است و مقدمه‌ی پالایش دنیای اسلام از آن لایه‌های آمیخته‌ی به تمدن مادی است.

وقتی این انقلاب‌ها رهبر و سازماندهی ندارند چطور می‌توان به پیروزی آنها امید داشت؟

اگر مطلقاً فاقد رهبری باشند به پیروزی نمی‌رسند ولی اگر رهبریِ غیر مستقیم دارند، همان رهبریِ غیر مستقیم می‌تواند اینهارا در ادامه هدایت كند. به تعبیر دیگر اگر پیدایش‌ آن مستند به یك مدیریت است همان مدیریت می‌تواند در ادامه هم آنها را هدایت كند، طبیعتاً هر چه این ارتباط قوی‌تر و مستقیم تر باشد ثمر بخشتر است. این حرکت ها وجوشش ها اجتماعی جهان اسلام دارای یك سرچشمه‌ و اراده‌ای است که این تحركات را ساماندهی می‌كند، همان اراده‌ای كه ساماندهی می‌كند همان اراده هم در ادامه می‌تواند رهبری كند؛ به نظر می‌آید انقلاب اسلامی آنها را رهبریِ غیر مستقیم می‌كند و این رهبریِ غیر مستقیم در ادامه هم می‌تواند وجود داشته باشد. و بالاتر اینکه یك لایه‌ی از هدایت باطنی در آن جا اتفاق می‌افتد. آیا نمی‌توان گفت این جریان در سطح‌های باطنی‌تری رهبری می‌شود؟! در این سطح رهبریِ واحد ندارد اما حركت منسجم و هماهنگ است. یك دست پنهانی دارد آن را هماهنگ می‌کند. فقط الگو نیست، جریانی دارد آن را مدیریت می‌كند. مثل 9 دی که در ایران اتفاق افتاد و یک مدیریت باطنی مردم را به صحنه آورد.

بخش عمده‌ای از این انفجارات ناشی از هویت اسلامی این جوامع است و این هم همان جریان برخورد تمدن‌ها است و غرب در زمان بوش در این پیش‌دستی‌ای كه كرد خطا كرد، یعنی حركت نرم خودش را به یك حركت سخت تبدیل کرد، شما این را كم نبینید كه ده سال است ناتو آمده و تحقیرآمیز با ملت‌های منطقه برخورد می‌كند! دولت‌هایشان تسلیم این قدرت‌ها شدند، مثلاً فرض كنید از همین مصر هزاران زن در اختیار امریكاییها در عربستان قرار دادند، این چیزی نیست كه ملت‌ها نفهمند، این جنگ رو در رو است، جنگ نرم نیست! و اتفاقاً در این جنگ سخت كاری كه كردند خودشان را در معرض هجوم دنیای اسلام قرار دادند.

چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی بین این حرکت با انقلاب اسلامی ایران می‌بینید؟

در نوع مبارزه كه به شدت مشابه انقلاب ایران است، یعنی مبارزات پارلمانی یا مبارزات مسلحانه نیست، امواج مردمی با یك بیداری در مقابل ساختار موجود است.

بعضی‌ها ممكن است به ذهن‌شان بیاید كه به خاطر همین خصوصیتی كه دارد بدل‌سازی از انقلاب اسلامی ایران است كه غرب آن را طراحی كرده است، به نظر من غرب سه نوع بدل‌سازی كرده است؛ بدل اول القاعده است كه نوعی جنگ‌های مسلحانه‌ی مبتنی بر سلفی‌گری دارد، بدل دوم انقلاب‌های مخملی و بدل سوم تركیه است، غرب چون نتوانسته از درون انقلاب اسلامی را در دموكراسی خواهی، لیبرالیسم جهانی و لیبرال دموكراسی جهانی منحل كند، امواج بیرونی ایجاد كرده تا این انفجار را در نقطه‌ی كانونیِ خودش مهار كند. این تحلیل ناشی از این است كه به شدت مدل حركت مثل مدت حركت انقلاب اسلامی است، پس یک تحلیل این حوادث این است که شورش انبوه مردمی بدون یك سازماندهیِ تعریف شده‌ی علمی است، تحلیل دیگر این است که بیداری اسلامی به یك الگو برای مبارزه تبدیل شده است. نظریه دوم خیلی بهتر و قابل دفاع‌تر است تا اینكه ما غرب را این‌قدر مقتدر بدانیم که بگوییم یك دفعه می‌تواند در طول 10 روز جریان‌های 10 میلیونی در كشورها راه بیندازد و ملت‌ها را به صحنه بیاورد، و بعد هم آن را کنترل کند. این اقتدار خیالی برای غرب تصور كردن است.

نسبت این حركات با انقلاب‌های مخملی و رنگی و تحرکات امریکائی چیست؟ قبلاً از شما شنیدیم كه انقلاب مخملی آخرین ترفند غرب برای مصادره جنبش‌های مردمی است که در ایران بحمدالله شكست خورد و بعد از ایران هم در جای دیگری ازجهان انقلاب مخملی محقق نشد. آیا این حرکتها را می‌توان به تحریک آنها دانست؟ آیا ظهور و سقوط این انقلاب ها و نقشی که فعالیت‌های سایت‌های رایانه‌ای داشته اند در این جوشش ها اثر گذار نبوده است؟

هرچند بی‌تأثیر نبوده اما سازماندهی و ساختار آنها با این حرکت ها به کلی متفاوت است؛ هم شعارهایشان هم ایده‌هایشان هم سازماندهی‌شان. در انقلاب مخملی انتخاباتی انجام می‌شد سپس ادعای تقلب می‌شد و بر اساس این ادعا حضور مردم در صحنه که از قبل به وجود آمده بود به حضور خیابانی و به قول خودشان جنبش مدنی تبدیل می‌شد؛ اما در اینجا جنبشی است كه مستقیماً ساختارهای موجود را هدف قرار داده است، به تعبیر دیگر آن جا یك نوع انقلاب دموكراتیك بود، یعنی یك نوع دموكراسی‌خواهی و تكیه به آراء اكثریت بود البته به دروغ و با شانتاژ و فریب اکثریت؛ اما، اینجا مطالبات و انتظارات اجتماعی به یك جنبش‌ بر علیه ساختارهای موجود تبدیل شده است. البته غرب سعی می‌کند این حرکت را کنترل و مصادره کند همانگونه که  جبهه مقابل هم باید به دنبال کنترل این جوشش ها باشد. به هر حال این حرکت کشورهای اسلامی جوششی است كه بیشتر ناشی از احساس حقارتی است كه از ناحیه‌ی نظام استكباری و نظام‌های سلطه و استبدادی در مردم پیدا شده است، به علت تحقیر مسلمین و فرهنگ اسلام از سوی غرب و دولت‌های وابسته‌ی به غرب است.

ایران در این زمینه چه نقشی را باید بازی كند؟

ایران چند كار می‌تواند انجام دهد؛ یكی اینكه جریان‌های حزب اللهی و اصولگرا را كه در دنیای اسلام وجود دارند به سرعت به هم نزدیك كند. نشست‌های مشترك و همایش‌ برگزار کند و مستقیم و غیر مستقیم اینها را به هم مرتبط كند؛ شبكه سازی كند، یك شبكه‌ی تأثیرگذار در جهان اسلام درست كند؛ اخوان المسلمین در كشورهای متعددی نیرو دارند، در حالی كه پشتوانه‌ی عظیمی مثل جمهوری اسلامی هم در اختیارشان نیست، ما می‌توانیم با پشتوانه‌ی جمهوری اسلامی و طرفدارانی كه جمهوری اسلامی دارد، با عنایات خدای متعال اینها را آرایش بدهیم و به شبكه تبدیل کنیم، دوم اینكه در حوزه‌ی فرهنگ عمومی دخالت غرب را مهار كنیم، یعنی پیوسته بیداری‌سازی کنیم و این بیداری را مسیر بدهیم و برای آن ساختارسازی كنیم، یعنی مناسبتهای مذهبی مثل نماز جمعه، اعیاد دینی یا عزاداری‌های اسلامی را بستر بروز آن قرار بدهیم، سعی كنیم آهنگ مذهبی‌ شعارها را تشدید كنیم، آهنگ ضد غربی و ضد سلطه جهانی به وجود آوریم و برای ساختار آینده کشورها در ذهنیت عموم یک عنوان درست كنیم مثل عنوان جمهوری اسلامی یا هر عنوان دیگری كه متناسب با خصوصیات آن كشورها متصور است، بعد آرام آرام یك توجه نخبگانی برای ساختار قانون اساسی ایجاد کنیم.

یك سؤال اینجا پیش می‌آید كه چرا این نوع انقلاب‌ها و این خیزش توده‌ها در خودِ امریكا تحقق پیدا نمی‌كند؟‌ حال اینكه سالهای سال است كه متفكرین غربی از فروپاشیِ تمدن غرب سخن می‌گویند؟

 حتماً فروپاشی غرب باید ناشی از بازتاب اسلام خواهی باشد و الا اگر كمونیست‌ها یا یک اندیشه مادی دیگری در مبارزه، لیبرال دموكراسی را شكست بدهند، این دست به دست شدن قدرت بین اردوگاه‌های تمدن مادی است و چیزی را عوض نمی‌كند، اگر انقلاب اسلامی، یعنی معنویت خواهی و رو آوردن به تعالیم انبیاء و رجعت از دوری خدا و به تعبیر دیگر توبه‌ی بشر اتفاق نیفتد چیزی رخ نخواهد داد، جامعه‌ی غربی در اعماق باطن و مبتنی بر عقلانیت یونان خودمحوری را قبول كرده است. مقتضای عقلانیت یونان خودمحوری بشر در حیات اجتماعی است؛ غرب این را باز تولید، به روز، پیچیده و گسترده كرده است و با آن یك تمدن ساخته است، بشر اگر از این مسیر توبه نكند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

البته حدس من این است كه امکان وقوع موج بعدیِ این جریان در كشورهای اروپایی  و امریکا وجود دارد، یعنی زمینه ی حركت بر علیه نظام استكباری پیدا شده است. چون فطرتها تحت فشار هستند.




طبقه بندی: حماسه 9دی و فتنه،  سوریه،  بمن،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی،  لیبی،  مصر،  تونس،  بحرین، 
ارسال توسط حمید

هشت ماه است که سوریه دستخوش رویدادهای تنش آمیزی شده است اما اخیراً شیب کنش واکنش های جهانی نسبت به حکومت «بشّار اسد» حالتی نمایی و سرسام آور به خود گرفته است: قطعنامه علیه سوریه و وتوی آن توسط روسیه، پرونده سه گانه ایران در سازمان ملل،  تعلیق عضویت سوریه از اتحادیه عرب، تهدید ایران به حمله نظامی، حضور پُر رنگ روسیه در دفاع از ایران و سوریه و ... همه این سئوال را به ذهن تداعی می کند که "واقعاً چه خبر است؟". برای پاسخ ابتدا باید دید در سوریه چه اتفاقاتی در حال رخدادن است: انقلاب یا ناآرامی برنامه مند؟ آنچه هر تحلیلگر منصفی را به نا آرامی ها در سوریه مشکوک می کند این است که اسناد غیر قابل انکاری که حتی از سوی رسانه های غربی نیز افشاء شده؛ نشان می دهند آنچه از آن به "نابسامانی در خانه اسد" یاد می شود یک طرح نظام مند، متعلق به شبکه استکبار جهانی است. بنابراین در این مقاله در پنج پرده به هم تنیده با نگرشی خطی به موشکافی حول مسائل مربوط به سوریه پرداخته خواهد شد.

پرده اول: عملیات "نیلوفر آبی"

مجموعه های ماسونی که پشت پرده تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های کلان تمدن غرب حضور دارند سالها آرزوی خاورمیانه بزرگ را در سر می پروراندند. در رأس آنان ایالات متحده آمریکا و رژیم غاصب قدس چندین بار بصورت رسمی از این طرح بزرگ نام بردند؛ طرحی که بر مبنای آن قرار بود با چندین سایسپیکوی جدید و زنجیره ای در خاورمیانه فعلی قدرت های اسلامی و عربی منطقه خُرد و خُردتر شوند و در پی حجم انبوهی از تعارضات ارضی، قومی و سیاسی تنها حاکم بلامُنازع خاورمیانه رژیم صهیونیستی باشد. اما عاملی که در راه عدم تحقق این طرح اصطکاک بالایی نشان می داد، محور مقاومت اسلامی با رأسیت: ایران اسلامی، سوریه، حزب الله لبنان و حماس؛ بود. لذا غرب چاره ای نمی دید جز از اینکه پاره پاره شدن اقالیم خاورمیانه را از سردمداران مقاومت آغاز نماید. در همین زمینه «نیلوفر آبی» نام عملیاتی اطلاعاتی- امنیتی است که از سال 1999 میلادی برای فروپاشی سوریه کلید خورد.

1- اهداف عملیات: با همکاری ناتو، ترکیه و برخی کشورهای عربی باید سوریه به چند کشور کوچکتر تقسیم می شد و جنگ های طائفه ای گسترده ای رُخ می داد تا ماحصل این تحرکات نظامی چیزی نباشد جزء کاهش جمعیت مسلمانان در مناطق مرزی رژیم صهیونیستی با سوریه و اردن. با ایجاد جنگ های طائفه ای در منطقه «الساحل» میان طائفه های سه گانه مسیحی، سنّی و علوی دو امارت مستقل اسلامی در مناطق مختلف سوریه و سپس اردن شکل می گرفت که زمینه ساز جنگ افروزی میان دولت های كوچك شود و اسرائیل به عنوان تنها دولت دموكراتیك در میان آنها باقی بماند؛ بر این اساس باقیمانده فلسطینی های ساكن اراضی اشغالی به اردن، عراق و لبنان كوچ داده می شدند. با این عملیات و زنجیره های به هم پیوسته آن در لبنان و عراق، جمعیت مبارزان اسلامی به كمتر از سه میلیون نفر در همجواری با رژیم غاصب می رسید و حداقل تا 50 سال آتی هیچ تغییر اساسی در روند مردم شناسی خاورمیانه ایجاد نمی شد.

2- اجرای عملیات: «نیلوفر آبی» با اهداف پیش گفته با مشاركت بیش از 5000 سوری و 3000 غیرسوری عملیاتی می شد. اغلب این افراد از طریق سفارتخانه ها جذب می شدند بطور نمونه سفارت آمریكا در اقدامی عجیب از سال 1999 میلادی طیّ دو سال به اعطای مجوز اقامت در آمریكا به اتباع سوری دست زد و از سال 2004 قطر، لبنان، اردن، عربستان سعودی و امارات تعدادی مزدور از میان سوری ها جذب كردند. عملیات را 18 كلید امنیتی آمریكایی در خاك سوریه اداره می كردند و افسران ارشد از امارات و اردن، چند مستشار صهیونیست و تعدادی افسران اروپایی نیز در روند فرماندهی این عملیات شركت داشتند. برای پیشبرد عملیات یكی از پیشرفته ترین شبكه های ارتباط جاسوسی آمریكا در معركه حضور داشت. بیش از 10 اتاق ستاد شامل بخش رسانه ای، نظامی، ارتباطاتی، شایعه پراكنی و جنگ الكترونیك تشكیل شده بود كه در بیروت، اردن، دوحه، چند كشور اروپایی، تل آویو و در داخل بعضی كشتی های سیّار دریایی مستقر شده بودند.

3- کشف عملیات: در یكی از مراحل «نیلوفر آبی» یكی از كلیدهای امنیتی ناگهان از سوریه به امارات رفت و به جای فرماندهی عملیات باعث قطع ارتباط میان برخی از كلیدهای اساسی شد. در پی این خلأ بر اساس طرحی كه برای انفجار در خطوط نفت، پالایشگاه و نیروگاه حرارتی شهر «بانیاس» طراحی شده بود؛ نیروهای امنیتی و الكترونیكی سوریه موفق شدند ارتباطات میان یك كشتی آلمانی و افراد محلی را شناسایی كرده و آنان را به كمین گاه نیروهای اطلاعاتی خود ببرند. آمریكایی ها با درك خطر، دستور توقف علیات و خروج از سوریه را صادر كردند اما در این زمان سازمان اطلاعات سوریه این پیام را مخابره کرد: "عملیات تمام شده است.". یك روز بعد از دستگیری این عده که یك مقام عالی رتبه موساد نیز در میان آنان بود، تلویزیون سوریه اعترافات یكی از این افراد را منتشر كرد. وی  خود را «وزیر دفاع امارت مستقل بانیاس» به حساب می آورد.

پرده دوم: توطئه بندر- فِلتمن

با حدوث بیداری اسلامی در منطقه اسلامی خاورمیانه و شاخ آفریقا خیلی ها از همان ابتدا فهمیدند با فروپاشی پایگاه های حسّاس سیاسی- دیپلماتیک نظام سلطه در مصر و لیبی بازگشت به توازن قوا به نفع آمریکا و اسرائیل در منطقه غیر قابل بازگشت است. «هِنری كسینجر» از بزرگترین نظریه پردازان سیاست خارجی کاخ سفید در دهه هفتاد میلادی یک جمله معروف دارد: «بدون مصر هیچ جنگی بین اعراب و اسرائیل اتفاق نمی افتد و بدون سوریه هیچ صلحی بین اعراب و اسرائیل رخ نمی دهد.». از وقتی مصر پیمان كمپ دیوید را پذیرفت و از جبهه ی مبارزه عربی بیرون کشید عملاً هیچ جنگی علیه اسرائیل بوجود نمی آمد زیرا مجموع قدرت نظامی اردن، سوریه و لبنان ضعیف تر از آن بود كه بتواند مبارزه ای مستقل علیه اسرائیل را شکل دهد. هر چند این نظریه با پیروزی حماس و حزب الله در جنگ های 22 و 33 روزه نخ نما شده است با این حال همچنان داده مهمی برای تصمیم گیری در اتاق های فکر غرب است. به هر حال غرب لاجَرم با از کف دادن مصر به این می اندیشد که هر طور شده با بدست آوردن سوریه و یا خارج نمودنش از محور مقاومت وزن کشی سیاسی خود را تا حدودی به قبل از بیداری اسلامی شبیه نماید. ضمن اینکه برخی اخبار حاکی از آنند که در آخرین اجلاس «بیلدربرگ» بعنوان بالاترین گردهمایی سالیانه متنفذان سیاسی فراماسونر اراده نظام استکبار جهانی بر آن قرار گرفته که «بشّار اسد» و حامیان مقاومت چمدان های خود را از دمشق ببندند. با همه این تفاسیر این را هم باید افزود که مرزهای جنوبی رژیم صهیونسیتی بشدّت در اثر انقلاب مصر ناامن شده است لذا یا باید زودتر به صلح با محور مقاومت دست یافت یا آن را تضعیف نمود.

همینجا بود که در کنار کشف عملیات بی سابقه «نیلوفر آبی» در خاک سوریه طرح دیگری با بازداشت «بندر بن سلطان»، شاهزاده معروف سعودی در دمشق رمزگشایی شد. "نتالی پرتز هارئیل" با انتشار مقاله ای در روزنامه دانشگاه «حیفا» تأکید می کند: «با مشارکت اسرائیل جنگ روانی و تبلیغاتی علیه سوریه به راه افتاده که واحد جنگ روانی ارتش موسوم به "ملاط" آن را اداره می کند.». (شبکه جهانی العالم- 8/1/1390). قابل ذکر است که نقطه کانونی نا آرامی های «سوریه» مربوط می شود به منطقه ای بنام «درعا». بهتر است درباره ی «درعا» بیشتر دانست. «درعا» (به معنای دژ و با نام دوم: «سهل حوران») استانی است در جنوب سوریه که از شمال با استان «دمشق» و از جنوب با کشور پادشاهی «اردن» همسایه است. این استان حدود 916000 نفر جمعیت دارد که اکثراً سلفی هستند. هر چند همین چند نکته کافیست تا به رویدادهای «درعا» مشکوک شد اما باید دانست اواسط ماه مارس سال جاری میلادی (اواسط اسفند 1389 ه.ش) بود که یک میلیون پیامک سازماندهی شده برای مردم سوریه ارسال شد که در آن مردم را به شورش علیه حکومت مرکزی فرا می خواند. این پیامک ها همگی از پایگاهی در اسرائیل ارسال شده بودند. یک یا دو روز بعد چند صد نفر در مسجدی بنام «العمری» در «درعا» دست به تظاهرات زدند که در پی اضافه شدن تعدادی بیشتر با نیروهای امنیتی سوریه درگیر شدند.  همان روز یک پایگاه اینترنتی بنام «فلیکا» که مستقیماً از اسرائیل به روز می شود، فاش کرد «بندر بن سلطان» شاهزاده سعودی - شاهزاده و «دبیرکل شورای امنیت ملی عربستان سعودی» است که در گذشته ضمن تحصیل در غرب بعنوان سفیر این کشور در ایالات متحده آمریکا ایفای نقش می کرده است- به همراه «جفری فلتمن» معاون وزیر خارجه آمریکا در سال 2008 میلادی طرحی پیچیده با هزینه دو میلیارد دلار برای براندازی حکومت "اسد" ها تدارک دیده بودند. جالب اینکه "بندر" در 12 فوریه 2008 میلادی مقارن با حساسیت های تیم امنیتی سوریه بخاطر ترور شهید «العماد مغنیّه»، در فرودگاه دمشق در حالیکه لباس مبدّل به تن داشت دستگیر شده بود. وی آنروزها به اهدافش برای براندازی از درون حکومت «جمهوری عربی سوریه» اعتراف کرد.

پرده سوم: لیبیزاسیون سوریه و «عملیات نسیم دریا»

چندی قبل پایگاه خبری- تحلیلی «پریزن پلنت» به قلم «پاتریک هنینگسن» تحلیلگر «راشا تودی» نوشت: «غرب به رهبری "باراک اوباما" که سخنگوی روابط عمومی جهانی سازی به شمار می رود بی شک مدت ها سوریه را تحت نظر داشته است. آن چه مخاطبین رسانه های غربی اکنون انتظار دارند این است که اول رسانه ها در مورد "اسد" حکم کنند و سپس اقدامات تحریک آمیز بیشتری در درون سوریه و با حمایت غرب صورت بگیرد تا نظرات جامعه بین الملل را به سمت موارد زیر سوق دهد: 1- تحریم های بین المللی، 2- قطعنامه سازمان ملل، 3- اعلام منطقه پرواز ممنوع، 4- بمباران بلند مدت منطقه توسط ناتو، 5- تغییر حکومت. آمریکا، انگلیس و متحدان ائتلافی آنها اکنون از فرمول بالا برای تسلط بر کشورها استفاده می کنند. پس از زیاده روی آمریکا در عراق در سال ۲۰۰۳، این تکنیک قابل قبول دیپلماتیک اکنون به این شکل اجرا می شود ... همانند تکنیکی که در لیبی استفاده شد، در سوریه نیز ماشین روابط عمومی غرب این داستان را منتشر خواهد کرد که نیروهای «بشّار اسد» به روی حاضران در "اعتراضات مسالمت آمیز" آتش گشودند ... بار دیگر و طبق معمول، تقاضای «باراک اوباما» برای تحریم سوریه و کناره گیری «بشّار اسد» رئیس جمهور این کشور از قدرت؛ همگی بخشی از روند روابط عمومی و دیپلماتیکی است که هدف آن آماده کردن زمینه برای مداخله نظامی قریب الوقوع ناتو و یا یک گروه ائتلافی از کشورها در سوریه است.». و جالبتر است اگر بدانید آمریکا پیش تر نیروهای نظامیش را در اطراف سوریه جمع کرده و چند ماهی است که در قالب «عملیات نسیم دریا» در سال ۲۰۱۱ و عملیات های دیگر، مانورهایی را در این منطقه اجرا می کند. اخیراً هم اخباری مبنی بر اعزام بخشی از نیروهای آمریکایی از عراق به ترکیه را همه شنیدند.

پرده چهارم: گزارش اقلّیت

کُدهای مذکور بوضوح نشان می دهد نا آرامی های سوریه با تحرکات خارجی و در رأس آن با هدایت آمریکا و اسرائیل و همراهی متحدین منطقه ای و فرامنطقه ایشان شامل: عربستان سعودی، 14 مارسی های لبنان، اردن، قطر، امارات متحده عربی، ترکیه، فرانسه و ... جرقه خورده است. لیکن نگاه به قشرشناسی معارضان و موافقان دمشق خود پرده از واقعیت های مهم دیگری بر می دارد.

اول آنکه باید دانست از ابتدای شروع اعتراضات سازمان یافته، نا آرامی ها به سه استان «حُمص»، «حَماه» و «دَرعا» محدود شده است. نگاهی به پراکندگی جمعیت سوریه که براحتی قابل دسترسی است نشان می دهد مجموع جمعیت این سه استان کمی بیش از 20 درصد کل جمعیت کشور هدف است. این در حالیست که پر جمعیت ترین استان های سوریه شامل: ادلب، حلب و دمشق و شهرهای مهم شان نه تنها اغلب طعم اعتراض و راهپیمایی مردمی ضدحکومتی را نچشیده اند بلکه بیشتر شاهد تجمعات مردمی در حمایت از رئیس جمهوری عربی سوریه بوده اند.

دوم آنکه بسیاری از کارشناسان غربی و غیر غربی بر این نکته اذعان دارند که ارتش و سازمان های اطلاعاتی سوریه تا حدود خوبی توانسته اند از تسرّی لجام گسیخته اقدامات تروریستی و ضدامنیتی به دیگر نقاط کشور جلوگیری نمایند. چیزی که با شروع گفتگوهای موسوم به «اصلاحات ملّی» و بروز اقدامات وحشیانه توسط گروه های سلفی علیه مردم عادی در «درعا» بهتر و بیشتر مهارپذیر شد. با این وجود به اذعان برخی تحلیلگران تسلّط و آرامش روانی «بشّار اسد»ِ جوان در کنترل بحران؛ مقدمات سازش پذیری با غرب و رام شدن دولت سوریه در قبال توحّش اسرائیل را عملاً از بین برده است.

سوم آنکه معارضان سوری با ائتلافاتی که انجام داده اند به دو جبهه جداگانه تقسیم شده اند: «شورای همبستگی ملّی برای تغییرات دموکراتیک» (معارضان داخلی) و «شورای ملّی سوریه» (معارضان خارجی). نگاهی به خواسته ها و تاریخ شکل گیری دو جبهه فوق نشان از آن دارد که این دو؛ تفاوت های ماهوی بسیاری با هم دارند.

«شورای ملّی سوریه» که معاضه را در خارج سوریه رهبری می کند با صدور بیانیه تأسیس مورخه اکتبر ۲۰۱۱ رسماً شروع به فعالیت می کند. نکته اساسی درباره پیدایش شورای ملّی حاکی از غیر طبیعی بودن مسائل است. این مجموعه پس از چند اجلاس و نشست زنجیره ای در شهرهای آنتالیا، استانبول و آنکارای ترکیه، دوحه در قطر، بروکسلِ بلژیک و سان -ژرمنِ پاریس در فرانسه و تحت فشار رئوس مخالفان بین المللی مقاومت شامل: آمریکا، اتحادیه اروپا بویژه فرانسه، ترکیه، عربستان سعودی و قطر پایه گذاری شد. شورای ملّی مئتلف از سه جریان اصلی: اخوان المسلمین سوریه (حدود ۴ دهه مخالف دولت دمشق هستند و ضمن مشی مسلّحانه بصورت سنتی از سوی «شاه حسین» پادشاه فقید اردن، «صدام حسین الّتکریتی» و شیوخ عرب خلیج فارس حمایت می شدند.)، سلفی ها و «اعلامیه دمشق» (طرفدار غرب و عادی سازی روابط با «تل آویو») است. در این بین گروه های «اعلامیه دمشق» با گفتمان لیبرالی تحت حمایت فرانسه هستند و در عوض اخوانی ها  و سلفی های معارض زیر چتر عربستان، قطر و ترکیه هرکدام با گرفتن سهمی در رهبری جریان «شورای ملی سوریه» بطور مصلحتی متحد شده اند. عمده چهره های متنفذ این شورا سالیان درازی اروپانشین و کارمند مؤسسات بین المللی آمریکا در خاورمیانه بوده اند. «بسمه قضمانی» (سابقه کارمندی ۲۰ ساله در یکی از مؤسسات آمریکایی مروج دموکراسی در خاورمیان) بعنوان سخنگو و «برهان غلیون» (لائیک چپگرا با سابقه سه دهه تدریس در دانشگاه های فرانسه) در قامت ریاست شورا مشتی اند از خروار نمونه. در «شورای ملّی سوریه» احزاب، گروه ها و شخصیت های معارض دولت اسد گوناگونی حاضرند لیکن سهم اصلی متعلق به اخوان و «اعلامیه دمشق» است.

در مقابل «شورای همبستگی دموکراتیک» با رهبری معارضان داخلی رسماً مورخ ژوئن ۲۰۱۱ در دمشق اعلام موجودیت کرد. رهبران و فعالان همبستگی ملی اغلب از میان زندانیان سیاسی و ساکنان سوریه تشکیل می شوند و علیرغم اعضای «شورای ملّی سوریه» مزّه و مرارت اقدامات امنیتی- قضایی را چشیده اند. همبستگی ملّی از ۱۵ گروه و سازمان کردی، چپ گرا، ملی  و قومی عربی سازمان یافته که هسته مرکزی این جبهه ائتلافی را گروه «تجمع ملی دموکراتیک سوریه» تشکیل می دهد. این گروه حدود 30 سال پیش با باورهای ملّی- عربی و ناصرینه بعنوان معارض سنّتی دولت «حافظ و بشّار اسد» پا به میادین سیاست گذاشت. از این روی همبستگی ملّی در کل دارای جایگاه و حمایت سنّتی بخشی از سوری هاست.

هر قدر معارضان خارجی به رهبری شورای ملّی به دخالت بیگانگان، مشی مسلّحانه، هماهنگی با نهادهای فراکشوری و فرامنطقه ای، براندازی فوری اسد اصرار می ورزند؛ معارضان داخلی و در رأسش همبستگی ملّی با خشونت و ایجاد توطئه های طائفه ای، مداخله بیگانگان و مشی مسلّحانه علیه دولت مرکزی، سازش بر سر جولان و فلسطین مخالفند و ضمن دادن فرصت به "گفتگوهای اصلاحات ملّی اسد" قویّاً معتقدند مبارزات سیاسی و دموکراتیک بهترین راه حل برای دستیازی به "دولت مدنی دموکراتیک" در سوریه است.

چهارم آنکه نباید این را نادیده گرفت که اکثریت سوری ها در مورد سرنوشت فلسطین، جولان و مداخلات صهیونیست ها در لبنان و بحث خلع سلاح حزب ا... لبنان با اصول حکومت «اسد» ها از حیث ایدئولوژیک و بنیادین همگرایی دارند.
واقعیات بالا اذعان می کنند حکومت اسد توانسته تا حدود مناسبی در مقابله با تهدیدات برنامه مند خارجی که سر از خاک سوریه درآورده؛ این عملیات ها و پروژه ها را مهار و کنترل کند؛ با این همه دلیلی پیدا نمی شود که غرب از پیریزی روند هجمه به محور مقاومت کوتاه بیاید. چندی پیش «حسنین هیکل» روزنامه نگار و تحلیل گر معروف عرب در برابر اتفاقات سوریه چنین عنوان کرد که "نا آرامی ها در سوریه انقلاب نیست و برای مهار ایران طرّاحی شده است.". شواهد و قرائن بسیاری وجود دارد که برای غرب هجمه به محور مقاومت در منطقه به معنای تزلزل ایران یا سوریه است. از نگاه استراتژیست های آمریکا در حال حاضر با حکمفرمایی شرایط خاصّ سیاسی- اجتماعی بر کشورهای اسلامی؛ زدن ایران = زدن سوریه است. از این جهت به نظر می رسد فشارها و پدیده های مربوط به این دو کشور در ماه اخیر و آینده قرابت بیشتری به هم یابند و نظام بین الملل با پدیده ای به نام "جمع اثر سوریران" مواجه گردد.

پرده پنجم: سوریران رو مهار کُن

همزمان با ناکامی های اقدامات بین المللی در کنترل اسد چندین اتفاق مهم بصورت سلسله واری ایجاد شد: پرونده سه گانه ایران در مجامع بین المللی، تهدید ایران به حمله نظامی، تعلیق عضویت سوریه از اتحادیه عرب، درخواست اعزام ناظر خارجی به سوریه توسط اتحادیه عرب، شروع فعالیت «ارتش آزادی بخش سوریه: گردان های معاویه بن ابی سفیان (لعنه ا... علیه)»، اعزام بخشی از نیروهای نظامی آمریکا از عراق به ترکیه، خبر حضور قریب الوقوع ناوگان دریایی روسیه در آبهای سرزمینی سوریه، دفاع سنگین روسیه از پرونده هسته ای ایران. با مجموعه ای از داده ها، اطلاعات و تحلیل ها فرضیه ای با احتمال ثبوت بالا فرض می شود که طبق آن تمدن غرب بدنبال ایجاد یک جنگ سودآور در خاورمیانه است؛ جنگی که برخی تئوریسین ها از آن با نام «جنگ 2012» یاد می کنند. چه 2012 باشد چه نباشد، ایالات متحده و متحدان مشترک المنافعش راهی جز به هم زدن زمین تقابل نرم به تقابل نیمه سخت و آنگاه سخت ندارند؛ تقابلی که شاید با حضور متحدین منطقه ای غرب صورت پذیرد نه ورود مستقیم کشورهای غربی.

با تمام آنچه گفته شد به نظر می رسد آمریکا سعی کرده با عَلم کردن پرونده سه گانه ایران (ائتلاف سرخ، هسته ای، حقوق بشر) در سازمان ملل و همزمان به بازی آوردن اتحادیه عرب برای باز کردن پای خارجیان به قائله سوریه به دو هدف عُمده دست یازد:

اولین برداشت مربوط می شود به نقش ژئواستراتژیک جمهوری اسلامی ایران. نقشی که به رهبری و فکرسازی مسلمانان انقلابی و اسلامگرای خاورمیانه مربوط می شود. بر این اساس اگر غرب بتواند ایران را مرعوب خود کند و باصطلاح "استاد شمشیرش را غلاف کند؛ شاگردان نیز خواهند نشست."

دومین برداشت این است که غرب می خواهد مقدمات مداخله خارجی در سوریه را فراهم می آورد چرا که طراحی های اخیر توسط دولت اسد تا حدودی کنترل شده است. آغاز به فعالیت معارضه «ارتش آزادی بخش سوریه» و سخن از ایجاد تحریم ها علیه سوریه توسط ترکیه و اتحادیه عرب مصداق معیّنی از همین استراتژی می تواند قلمداد شود. از این جهت چون اساساً روسیه جزء اتاق فکرهای تصمیم ساز غرب در کنترل جهان نیست (مانند بیلدربرگ) و از آنروی که روسیه نقشی اساسی در معادلات خاورمیانه دارد؛ لذا راه حل آن است که «جمهوری فدرال روسیه» را درباره جمهوری اسلامی ایران یا جمهوری عربی سوریه به تسامح کشاند.

روسیه و چین نشان داده اند در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران و همپیمانان استراتژیک- ایدئولوژیکش فقط تا جایی همراه نگاه ایرانند که منافعشان تضمین و حداکثر شود. چندی پیش چین و روسیه در قبال پیش نویس قطعنامه ضد سوری در شورای امنیت ایستادند و امروز در برابر به بار نشستن پرونده سه گام جمهوری اسلامی از خود موضع قطعی نشان دادند. روسیه برای اولین بار در تاریخ تشکیل I.A.E.A (آژانس بین المللی انرژی هسته ای) بصورت رسمی بیانیه صادر کرد و از غیر منصفانه بودن گزارش دبیرکل آژانس سخن گفت، برای اولین بار از دبیرکل آژانس در رابطه با فعالیت هایش تشکر نشد و البته برای بار اول از شروع پرونده هسته ای ایران، هم از ایران و هم از آژانس خواسته شده تا با هم همکاری کنند (در گذشته فقط همکاری به ایران توصیه می شد.). همزمان با شایعه سازی ها حول شروع حمله نظامی به جمهوری اسلامی و اخراج سوریه از اتحادیه عرب؛ روسیه چنگ و دندانهای نظامی خویش را نشان داده است. باید دانست روسیه نمی خواهد چیزی که در مورد لیبی اتفاق افتاد و منافع احتمالی روسیه از جنگ با لیبی نادیده گرفته شد اینبار در مورد ایران یا سوریه اتفاق بیفتد. لذا به نظر می آید که آمریکا می خواهد هزینه دفاع از "سوریران" را یکی در میان برای چین و روسیه بالا ببرد تا بالاخره یک توافق جهانی یا حداقل عدم رویارویی روسیه با غرب بر سر حمله به سوریران حاصل شود. غرب می خواهد این بازی رفت و برگشتی را آنقدر ادامه دهد تا ضمن چانه زنی و لابی گری با طرف روسی و چینی؛ هزینه همراهیشان با سوریران را آنچنان فزاینده کنند که عطای حمایت از ایران به لقایش بچربد.

می توان اثبات نمود زنجیره توطئه های اخیر غرب علیه محور مقاومت نه از روی قدرت و پیش بودن تمدن اومانیستی غرب که از روی استیصال و احتضار تاریخی این نظام فکری- سیاسی در برابر انقلاب جهانی اسلام است. (رجوع شود به مقاله «مهدی محمّدی»، کیهان، 28/8/90) پس به اعم مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی توصیه می شود ضمن فراموشی دعواهای زرگری و خاله زنکی به استقامت و اتحاد اسلامی بیندیشند و چنان بنیان مرصوصی را ایجاد کنند که رشته بافته دشمن خونخوار به خروش غیرت نظام اسلامی و در صدر آن رهبر شجاع انقلاب اسلامی به مصداق عقب نشینی اخیرشان چون پنبه از هم بپاشد.

منبع: هفته نامه 9 دی




طبقه بندی: سوریه،  بمن،  مطلب ومقاله،  انقلاب اسلامی،  لیبی،  مصر،  تونس،  بحرین، 
ارسال توسط حمید
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 11 دی 1390

كسانی كه حوادث فتنه سال 88 ایران را به خاطر می آورند، قطعا این تصاویر برایشان آشنا خواهد بود ...

به گزارش گروه صوت و تصویر «خبرگزاری دانشجو» كلیپی با عنوان اینجا سوریه، صدای آمریكا به همت این گروه با محوریت بررسی عدم حمایت و موضع گیری جمهوری اسلامی ایران در قبال حوادث و اغتشاشات اخیر سوریه، هم اكنون با كیفیت مطلوب آماده دریافت است. شایان ذكر است كلیه تصاویر موجود در این كلیپ كاملا مستند بوده و مربوط به حوادث اخیر كشور سوریه است.


دانلود كلیپ اینجا سوریه، صدای آمریكا ... / حجم: 6.46 مگابایت / مدت زمان: 3:20 / WMV



طبقه بندی: سوریه،  فیلم، 
ارسال توسط حمید
مرتبه
تاریخ : جمعه 9 دی 1390

مقام معظم رهبری :
من تأكید میكنم؛ همین رویّه‌ى آگاهى‌هاى دینى و فرهنگى كه بحمداللَّه در پاوه به طور بارزى وجود دارد، باید ان‌شاءاللَّه گسترش و ادامه پیدا كند؛ آگاهى دینى، آگاهى تاریخى، آگاهى اسلامى، بصیرت نسبت به واقعیتهاى جامعه. ملت ایران صبر كردند؛ شما صبر كردید، مقاومت كردید، مقاومت را از نسلى به نسل دیگر منتقل كردید؛ و اینها امروز اثر بخشیده است، امت اسلامى بیدار شده است. مستكبران خیال نكنند كه میتوانند زنجیره‌ى این قیامها و بیدارى‌هاى اسلامى را در منطقه از بین ببرند و خاموش كنند؛ ابدا. بدون شك این حركت بیدارى ادامه پیدا خواهد كرد و آینده‌ى بهترى در انتظار این مردم است.

دانلود کنید / 6 مگابایت




طبقه بندی: بیانات رهبری،  سوریه،  بمن،  لیبی،  مصر،  تونس،  بحرین،  فیلم، 
ارسال توسط حمید
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما کدام عامل سبب دوام و انسجام بیشتر نظام جمهوری اسلامی ایران شده است؟





پیوند های روزانه
سخنان دکتر شریعتی
یادگار انقلاب
کارنامه دفاع مقدس
وصیتنامه ی شهدا
دانشنامه عاشورا
دانشنامه ی مهدویت
تدبر در قرآن
دانشنامه سوره ها

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

خرید vpn

قالب وبلاگ